ماجرای تجاوز گروهی به ۴۰ دختر در ایرانشهر +عکس و خبرهای داغ دیگر

تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر +عکس 

در ادامه خبر های تجاوز جنسی که هرروز منتشر می‌شوند، متاسفانه خبری جدید هم چندی پیش انتشار پیدا کرد، تجاوز گروهی به 41 دختر در سیستان و بلوچستان، در حقیقت روز گذشته خبر دردناکی در شبکه هاي اجتماعی منتشر شد که در آن خبر تجاوز گروهی به دختران جوان در ایرانشهر توسط چند نفر را عنوان می کرد. این خبر توسط امام جماعت ایرانشهر هنگام سخنرانی در عید فطر اعلام شد که باعث خشم شدید مردم ایرانشهر و همه ی ایرانیان شد.

 

مولوی محمدطیب ملازهی امام جماعت ایرانشهر در خطبه هاي نماز عید فطر گفت اعضای یک باند منحرف طی اقدام وحشیانه به 41 دختر از تجاوز گروهی کردند. مولوی محمدطیب ملازهی این خبر را در خطبه‌هاي نماز عید فطر شهرستان ایرانشهر ایراد کرده و گفته اند یکی از اعضای این باند بعد از این که دستگیر شده به این تعرضات و اعمال منافی عفت و شنیع اعتراف کرده و گفته است که تا کنون به 41 دختر تجاوز گروهی کرده‌اند.

 

تجاوز به دختران جوان در ایرانشهر

ملازهی هویت این افراد را افشا نکرد و گفت : این اوباش از همین بچه‌هاي من و شما بوده‌اند که اگر اسم‌ شان را بگویم٬عده‌اي سرشان پایین خواهد افتاد. او با اشاره به این جملات و نگفتن اسم متجاوزان منظوری داشتند که مشخص نیست چه فرد و گروهی پشت این مرده هستند. امام جماعت اهل سنت ایرانشهر گفت : این اعمال ناموسی و بی شرمانه و بخشی از اینتجاوز‌ ها در ماه رمضان انجام شده است.

 

ودر ادامه از مقام‌ هاي قضایی درخواست کرد تا تمام اعضای این باند را دستگیر و شدیدترین برخوردها رابا انها انجام دهد. ملازهی همچنین گفت : این افراد دارای یک باند هستند ودر همین شهر و بیخ گوش ما تیمی تشکیل داده اند که خدا را شکر شناسایی شده‌اند. تا کنون هیچ کدام از مقام ‌هاي استانی و مرکزی درباره این عمل وحشیانه واکنشی نشان نداده‌ بودند ، اما داوودی فرماندار این شهر بیانیه اي صادر کرد.

 

واکنش فرماندار ایرانشهر به تجاوز گروهی به 40 دختر

در پی افشاگری مولوی محمدطیب ، داوودی، فرماندار ایرانشهر بیانیه ‌اي با این عنوان صادر کرد: به ‌دنبال قضیه زشت و شنیع اخیر در سطح شهر، مجموعه شورای تأمین شهرستان با حساسیت کامل در کمتر از چند ساعت عامل اصلی قضیه را دستگیر و بررسی ‌هاي لازم برای شناسایی و تعقیب دیگر همدستان به جد در دستور کار قرار گرفت.

 

ربودن و تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر

دراین بیانیه آمده: پرونده به‌ طور ویژه در دستور کار مراجع قضایی قرار دارد و به‌ عنوان رییس شورای تأمین به مردم قول می دهم در راستای برخورد محکم قانونی و قضایی با توجه به حساسیت مدیران قضایی شهرستان ذره‌اي اغماض و مماشات انجام نخواهد شد و به زودی با اتمام رسیدگی ‌هاي قانونی اشد مجازات برای متعرضان به عنف و نوامیس مردم را شاهد خواهیم بود.

 


 

خبر بعدی زنم با آریا برادر کوچکترم ارتباط شیطانی داشت / عروس خانواده کجاست؟

 

مرد میانسال که برادرش را قربانی بدبینی خود کرده بود دیروز در حالی پای میز محاکمه ایستاد که توانست رضایت اولیای دم را جلب کند. اوایل سال 1396 به پلیس  غرب تهران خبر رسید درگیری 2 برادر دریک خانه به خون کشیده شده و برادر کوچک به نام آریا کشته شده است. با کانال پرسپولیس در لنز، همه ی جا مجانی کنار تیمت باش

 

پلیس به صحنه جرم رفت و با جنازه آریا که با یک ضربه چاقو کشته شده بود روبه‌رو شد. در آن میان برادر 45 ساله وی به نام آرمان خودش را عامل جنایت معرفی کرد و گفت: برادرم را کشتم چون گمان میکردم با همسرم در ارتباط است. آرمان به بازسازی صحنه جرم پرداخت و دیروز در حالی در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی  توکلی و با حضور یک مستشار پای میز محاکمه ایستاد که توانست رضایت اولیای دم را جلب کند.

ماجرای تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر +عکس و خبرهای داغ دیگر

در ابتدای این جلسه پدر قربانی روبروی قضات ایستاد و گفت: من هیچوقت چیزی از رابطه مشکوک عروس و پسرم کوچکم ندیده و متوجه نشده بودم . اما شایعاتی در زمینه رابطه پنهانی انها در بین فامیل پیچیده بود. این حرف ها آن قدر در بین فامیل تکرار شده بود که پسر بزرگم به این رابطه مطمئن بود، بهمین خاطر هم برادر کوچکش را کشت. ولی من راضی به قصاص پسر بزرگم نیستم و بهمین خاطر هم اعلام گذشت کردم.

 

سپس آرمان روبه روی قضات ایستاد و گفت: من و همسرم زندگی خوبی داشتیم و صاحب دو فرزند بودیم .اما مدتی بود به رابطه همسرم با برادر کوچکم مشکوک شده بودم. آریا مرد بد اخلاقی بودو با زنان زیادی رابطه داشت. او گاهی اوقات برای همسرم پیامک ارسال می کرد و بارها مقابل من با همسرم شوخی کرده بود. بهمین خاطر به رابطه انها مشکوک شده بودم. من حتی مدتی قبل به دادگاه رفتم و علیه همسرم و برادرم شکایت کردم.

 

خواستم تا از فرزندانم آزمایش DNA گرفته شود و با آن که جواب آزمایش منفی بود اما من همان‌ گونه به انها مشکوک بودم. وی در تشریح جزییات جنایت گفت: آن روز به خانه برادرم رفته بودم تا دراین باره با او صحبت کنم اما او با بداخلاقی با من برخورد کرد. من که بازرسی اعصابم را از دست داده بودم، با چاقو یک ضربه به او زدم. وی در حالیکه سرش را پایین انداخته بود گفت:

 

من وضع مالی خوبی داشتم و حتی سه خانواده فقیر را نیز تحت پوشش مالی قرار داده بودم. اما این ماجرا باعث شد زندگی ام تباه شود. حالا با توجه به رضایت اولیای دم از قضات دادگاه درخواست بخشش دارم. در پایان جلسه هیائت قضایی وارد شور شد تا طبق ماده 612 قانون مجازات اسلامی برای این متهم حکم صادر کند.

 


 

پسر 17 ساله در کمین زنان آبادانی بود + عکس

چندی قبل ماموران پلیس آبادان درجریان زورگیری هاي مسلحانه جوان موتور سوار با تفنگ کلت کمری درمنطقه ذوالفقاری قرار گرفتند و تیمی از ماموران برای دستگیری عامل این سرقت ها وارد عمل شدند. ماموران دایره جنایی پلیس آگاهی آبادان در گام نخست تحقیقات پی بردند که زورگیر مسلح در همه ی سرقت ها چهره اش پوشانده تا ردی از خود بجای نگذارد.

ماجرای تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر +عکس و خبرهای داغ دیگر

کارآگاهان دراین مرحله با اقدامات فنی و پلیسی و با بررسی مسیر فرار دزد موتور سوار موفق به شناسایی چهره وی شدند. همین کافی بود تا ماموران در عملیاتی غافلگیرانه این سارق 17 ساله را در منطقه ذوالفقاری دستگیر کنند ودر بازرسی از مخفیگاه وی یک کلت پلاستیکی به دست آمد. پسر نوجوان که راهی جز اعتراف نداشت گفت:

 

سوار بر موتور در خیابانها پرسه زنی میکردم و زمانیکه یک زن شیک پوش میدیدم به سمتش می رفتم و با تهدید تفنگ پلاستیکی ودر حالیکه صورتم را بسته بودم انها را می ترساندم و زنان که با دیدن من شوکه شده می‌شدند از ترس جان شان وسایل با ارزش را در اختیارم می گذاشتند. بنا به این گزارش، متهم پس از اعتراف به سرقت هایش به دستور قاضی پرونده به کانون اصلاح و تربیت منتقل شد.

 


 

و انتشار عکسهای ناجور دختر جوان هنگام تعویض لباس در میهمانی

عکس‌برداری از یک دختر جوان حین تعویض لباس و انتشار این عکسهای در فضای مجازی دردسرساز شد. در پى مراجعه مادرى به همراه دختر نوجوان خود به پلیس فتا پایگاه شمال خراسان‌رضوی و ابراز نگرانى مادر مبنى بر انتشار عکسهای خصوصى و محرمانه دخترش، رسیدگى به این موضوع در دستور کار کارشناسان پلیس فتا قرار‌گرفت. شاکی درباره شکایتش گفت: «من اصلا چنین عکس‌هایي نداشته‌ام و تا به حال این عکس‌ها را ندیده‌ام.

 

نمیدانم این عکس‌ها از کجا آمده‌اند. اما میدانم که عکس‌ها چند‌وقت پیش پنهانی دریک مهمانی خصوصی از من گرفته شده است. من با کسی مشکلی نداشته‌ام که بخواهد من را اذیت کند. در آن مجلس همه ی آشنا بودیم و غریبه میان ما نبود.» کارشناسان پلیس فتا پس از تشکیل پرونده و انجام تحقیقات اولیه دریافتند فردى ناشناس با انتشار عکسهای خصوصى و محرمانه از دختر شاکی و انتشار آن در شبکه‌هاى اجتماعى قصد هتک حرمت وى را داشته است.

ماجرای تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر +عکس و خبرهای داغ دیگر

در ادامه کارشناسان پلیس فتا با انجام تحقیقات فنى و اقدامات پلیسى توانستند سرنخ‌هایى را از عامل انتشار عکسهای بیابند و هویت متهم را نیز شناسایى کنند. متهم با هماهنگى قضایى به پلیس فتا پایگاه دوم شمال استان فراخوانده شد. متهم که 14 بیشتر نداشت و از دوستان شاکی بود با دیدن شواهد، جرم خودرا پذیرفت و اعتراف کرد این عکسهای خصوصى را دریک محفل دوستانه ودر زمانى که دوستم لباس‌هایش را تعویض می کرد.

 

از سر کنجکاوى و شیطنت به صورت پنهانى گرفتم. بعد از مدتى که بین ما اختلافاتى ایجاد شد با انتشار عکسهای در فضای مجازی سعى در گرفتن انتقام از دوستم داشتم.» رئیس پایگاه دوم پلیس فتا استان درباره این پرونده گفت: پس از اخذ اعتراف، متهم به همراه پرونده جهت کسب تکلیف نهایى به دادسرا اعزام شد. سرگرد شرکا به کلیه کاربران فضاى سایبرى و شهروندان توصیه کرد:

 

به منظور داشتن فضاى سایبرى پاک از هر گونه غرض‌ورزى دراین فضا جدا خوددارى کنند، چرا که با توجه به قوانین جرائم سایبرى در کشور،‌ قانون‌گذار براى هر گونه نقض حقوق شهروندى از جمله انتشار عکسهای خصوصى و محرمانه، بدون رضایت صاحب کرده است. عکس، مجازات حبس و جریمه نقدى پیش‌بینى کرده است.

 


 

ودر آخر مرد وقتی به هوش آمد خودرا بدون لباس در برابر زن جوان دید

زن و شوهر جوان به بهانه فروش خانه اي، طعمه شان را پس از بیهوش کردن داخل خانه عریان کرده و با فیلمبرداری هاي سیاه از او اخاذی 50 میلیون تومانی کردند. صبح سه شنبه 22 خرداد ماه امسال مردی با چهره اي آشفته پای در اداره پلیس گذاشت و از گرفتار شدن در دام زوج فریبکار خبر داد. این مرد به ماموران گفت: چند روز قبل برای خرید خانه در املاک مسکن جست‌وجو میکردم تا این که متوجه شدم یک زن و شوهر جوان قصد فروش خانه شان در منطقه ذوالفقاری دارند.

ماجرای تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر +عکس و خبرهای داغ دیگر

وی ادامه داد وقتی برای بازدید به خانه زن و شوهر جوان رفتم انها با یک لیوان شربت از من پذیرایی کردند اما پس از خوردن شربت بیهوش شدم و نمی دانم چند ساعت بیهوش بودم ولی وقتی به هوش آمدم لباسی در تن نداشتم. مرد میانسال گفت در حالیکه وسط خانه لباس به تن نداشتم یک زن را بالای سر خودم دیدم بعد شوهرش هم در گوشه اي از اتاق بود انها از من خواسته شد تا برای انها 50 میلیون تومان پول تهیه کنم.

 

و تهدید شدم اگر این پول را برای آن ها آماده نکنم فیلم و عکسهای بدون لباسم را در شبکه هاي مجازی انتشار می‌کنند. طعمه زن و شوهر جوان افزود: از ترس آبرویم پول را برای انها آماده کردم و با پرداخت 50 میلیون تومان توانستم از خانه انها خارج شوم و زن و شوهر جوان نیز قول دادند که عکسهای و فیلم هایي که از من گرفته اند را پاک کنند. بدین ترتیب تیمی از ماموران پلیس اطلاعات و امنیت آبادان به دستور سرهنگ محسن تقی زاده رییس پلیس آبادان برای دستگیری این زوج زورگیر وارد عمل شدند.

 

ماموران در گام نخست با راهنمایی مرد میانسال به خانه زن و شوهر جوان رفتند که مشخص شد زن و مرد جوان دراین خانه زندگی نمی‌کنند و تنها برای اجرای نقشه شان خانه را اجاره کرده بودند. ردیابی هاي فنی و تخصصی پلیسی وارد شاخه جدیدی شد و ماموران با اقدامات اطلاعاتی پی بردند که اعضای یک باند 4 نفره که 2 زن و 2 مرد آنرا تشکیل دادند دراین پرونده 50 میلیون تومانی نقش داشته اند. همین کافی بود تا مخفیگاه متهمان در ایستگاه 7 ذوالفقاری آبادان شناسایی شود و ماموران در عملیاتی غافلگیرانه اعضای این باند را دستگیر کردند.

 

ودر بازرسی از خانه متهمان مواد مخدر و مشروبات الکلی به دست آمد. متهمان در بازجویی هاي ابتدایی خودرا بیگناه می‌دانستند اما وقتی فیلم و عکسهای مرد میانسال در گوشی موبایل متهمان به دست آمد انها به ناچار لب به سخن باز کردند و از اخاذی 50 میلیون تومانی مرد میانسال اعتراف کردند. ماموران در ادامه تجسس ها پی بردند که خانه اي که این اقدام مجرمانه صورت گرفته است برای یکی از متهمان سابقه دار است.

 

ماموران وقتی به سراغ «ماجد» رفتند ابتدا خودرا از ماجرای زن و شوهر جوان بی اطلاع میدانست اما وقتی در بازجویی هاي پلیسی شروع به تناقض گویی کرد به ناچار لب به سخن باز کرد. بنا به این گزارش، تحقیقات پلیسی برای افشای دیگر جرائم احتمالی متهمان ادامه دارد و اعضای این باند برای سیر مراحل قانونی در اختیار مقام قضایی قرار گرفته است.

 

نوشته ماجرای تجاوز گروهی به 40 دختر در ایرانشهر +عکس و خبرهای داغ دیگر اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

زنی که در نبود شوهرش با مرد غریبه همخواب شد

زنی که در نبود شوهرش با مرد غریبه همخواب شد 

اعتیاد و معضلات اجتماعی و خانوادگی، زن جوان وقتی با شوهرش ازدواج کرد آرزوی یک زندگی خوب را داشت اما بعد از چندی فهمید شوهرش فروشنده مواد و معتاد است و او هم به این راه کشیده شده بود، زن جوان میگوید: مواد را ناخواسته و ندانسته تجربه کردم و این شد شروع اعتیاد بنده تا جائی که به همراه همسرم برای خرید موادمخدر به استان هاي همجوار می رفتیم و مواد خریداری میکردیم.

 

زن جوانی که به اتهام پاتوق کردن خانه اش بعنوان محل خرید و فروش و مصرف مواد مخدر توسط ماموران پلیس دستگیر شده بود در گفت‌وگو با کارشناس واحد مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان اصفهان در خصوص علت اعتیادش و ساقی شدنش اینگونه بیان کرد: 34 سال سن دارم، صاحب دو دختر و یک پسر هستم. شغل پدرم آزاد است و از نظر مالی در حد متوسط، مادرم خانه دار است.

 

علاقه فراوانی به درس خواندن داشتم پس از اتمام مقطع دبیرستان، وارد دانشگاه شدم ودر رشته معماری مشغول به تحصیل شدم. زندگی خوبی داشتم و رابطه ام با خانواده خوب بود. تا این‌که پسری در محله امان با ابراز علاقه به خواستگاری ام آمد .

 

ابتدا قبول نمی‌کردم تا این‌که با وساطت آشنایان، پیشنهاد وی را قبول کردم. شوهرم شغل خوبی داشت و اوضاع مالی مان خوب بود. تا این‌که روزگار گذشت و بعد از چند سال صاحب دختری شدیم و چند سال دیگر پسر دومم بدنیا آمد.

زنی که در نبود شوهرش با مرد غریبه همخواب شد

زندگی به کامم بود، مشکلی نداشتم. بعد از گذشت چند سال متوجه شدم شوهرم اعتیاد به مواد دارد و از این طریق نیز کسب معاش میکند. روزهای سخت من آغاز شد. در یکی از همان روزهای سخت وقتی که بسیار خشمگین و به شدت سردرد گرفتم شوهرم برای رهایی از درد، تریاک را در دمنوش گل گاوزبان می ریخت و به من می خوراند ولی من هم غافل از افکار و کردار شوهرم نمی‌دانستم چه بلایی سرم می آورد.

 

مواد را ناخواسته و ندانسته تجربه کردم و این شد شروع اعتیاد من تا جاییکه به همراه همسرم برای خرید مواد مخدر به استانهای همجوار می رفتیم و مواد خریداری می‌کردیم. بعد از اعتیادم ارتباطم با همسرم سرد شده و همسرم با این اوضاع شبها دیرتر به خانه می آمد من هم خودم ساقی و مصرف کننده بودم. چندین بارهم دستگیر و به مراکز ترک اعتیاد منقل شدم ولی نتوانستم اراده ام را جزم کنم و مواد را کنار بگذارم.

 

یک روز آن قدر خماری کشیدم و وادار شدم برای تامین مواد با صاحبکارم که مدتی باهم شریک بودیم و از وی پول طلب داشتم تقاضای پول کردم و کمی هم مواد…؟ پس از تماس تلفنی با شریکم او عدد فردی دیگر رابه من داد و گفت به او زنگ بزن و مواد را از او بگیر. من وی را نمی شناختم و وقتی که با او تماس گرفتم و ماجرا رابه او گفتم آدرس منزلم را نیز به او دادم.

 

پس از گذشت مدتی ساقی مواد به محله امان آمد ولی آدرس را بلد نبود وادار شدم به کوچه برم و وی را به منزلم دعوت کردم تا همسایه ها مشکوک نشوند. وارد منزل شدیم. داشتیم مصرف می‌کردیم همسایه ها نیز از ماجرا بو برده بودند و با پلیس تماس گرفتند که مامورین سر رسیدند و ما را دستگیر کردند ؟

 

علت رابطه زن شوهردار با مرد متاهل

علت رابطه زن شوهردار با مرد متاهل و عشق به زن شوهردار چیست و چه عواقبی میتواند داشته باشد؟ از نظر برخی مردها روابط پنهانی زن و مرد متاهل به این دلیل است که زنان از همسرشان بدشان می‌آید و به سمت مردان متاهل می‌روند. آنها به خاطر برطرف نشدن نیازهایی دوست دارند با مرد متاهل رابطه داشته باشند. آیا راه حلی برای رابطه زن شوهر دار با مرد متأهل وجوددارد؟

 

* هر رابطه یا رفتاری در زن یا مرد ، بر اساس نیازعاطفی ، هیجانی و جنسی است. در زندگی زناشویی این احتمال دارد که زن در رابطه با همسر خود به نیاز ها ، خواسته ها یا تمایلات خود نرسد. رابطه زن شوهردار با مرد متاهل که به آن روابط فرا زناشویی گفته می شود ، به مرور زمان باعث می شود که طرف همسرش را کمتر از گذشته تحمل کند. در واقع سطح تحمل اخلاق و رفتار همسرش کمتر می شود.

 

* یکی از علت هاي مهم روابط فرا زناشویی و عشق زنان و مردان متاهل به یک دیگر ، برطرف نشدن نیازهای عاطفی ، روانی و جنسی به ویژه در زنان است.

 

* خانم یا آقا به خاطر این‌که دیگران بتوانند بیشتر وی را درک کنند ، وارد چنین روابطی می شود.

 

* افراد متاهل بنابر دلایلی که شاید خود هم ازآن آگاه نیستند ، وارد اینگونه روابط میشوند. حتی می‌دانند این روابط خوشایند نیست و عواقب بدی برای خانواده خود دارد.

 

* در بیشتر موارد به خاطر قدرت بالای هیجان و عاطفه ، بطور ناخود آگاه عواقب اینگونه روابط را درنظر نمی‌گیرند. روابطی که فرهنگ و جامعه ما مهر تایید به آن نمیزنند. در اکثر این رابطه ها هردو طرف تنها به آرامش موقتی که درکنار یگدیگر هستند ، فکر می‌کنند. در مواردی این آرامش گذرا و موقتی با احساس گناه مرد یا زن همراه است.

 

هر چه مرد متاهل نیازش را از طریق زن شوهردار برطرف کند و از این طریق خودرا از نظر عاطفی و جنسی تخلیه کند ، به مرور از زندگی با همسر خسته می شود و احساس می‌کند حوصله وی را ندارد. این موضوع مردان را بیشتر به سمت رابطه فرا زناشویی می‌برد.

 

شاید یکی از همسران سعی میکند خواسته ها و نیازهای خود ، به ویژه نیاز جنسی را برطرف کند ، اما طرف مقابل بنابر دلایلی تلاشی برای رابطه زناشویی بهتر و لذت بخش تر نمی‌کند. اینجاست که احتمال دارد همسری که رابطه برای او خوشایند نیست مایوس شده و بدون استفاده از راهکارهای علمی یا مراجعه به مشاوره روانشناسی ، مستقیم به سمت ” رابطه زن شوهردار با مرد متاهل ” برود.

 

در مشاوره زناشویی با مراجعانی روبه رو شده ایم که میگویند” یکسال است که با شوهرم رابطه جنسی نداشتم و برای من مرد جذاب نیست”. بنابر گفته هاي این مراجعان ، دلایل بی میلی بودن زنان به همسر چه می‌تواند باشد؟ جذاب نبودن مرد ،مشکلات جنسی بین آنان ، مشکلات رفتاری یا جسمی همسر ، نداشتن مهارت حرف زدن و گفت‌وگو ، شیک پوش نبودن و به روز نبودن مرد؟

 

خیلی از مردها پس از ازدواج از زندگی و همسر خود رضایت دارند. اما پس از ازدواج نه تنها میزان دوستی و میزان روابط زوج ها با دیگران و خانواده هاي دیگر کمتر می شود ، بلکه اجتماعات خانوادگی و رفت و آمدها بیشتر می شود. ممکن است در طول این دورهمی ها و روابط مرد احساس کند از فلان خانم در فلان مهمانی خوشش می‌آید.

 

احساس میکند مدتی است که جذب او شده و دائم به او فکر می‌کند. عوامل روانی و عاطفی مختلفی وی را به سمت عشق به زن شوهردار می کشاند.باگذشت زمان و دورهمی هاي بیشتر ، محبت قلبی این مرد بیشتر شده و وابسته تر می شود. در قلب مرد کم کم مهر و محبت نسبت به خانم مورد نظر دیده می شود.

 

بالاخره زمانی میرسد که یکی از آنها از نزدیک به دیگری ابراز عشق می‌کند و احساس می‌کند که طرف مقابل هم محبت وی را در دل دارد. اما احتمال دارد یکی از آنها احساس گناه کند. شاید بارها مرد یا زن تلاش کنند این ابراز عشق و محبت را فراموش کنند ، اما بنابر دلایلی که خود هم نمی‌دانند، نمیتوانند انکار کنند.

 

هرروز که از روابط و ملاقات ها بگذرد عشق به زن شوهردار و علاقه مندی بیشتر می شود. حتی یکی از آنها حاضر می شود که به خاطر دیگری قید زندگی همسر خودرا بزن . فکر می‌کنند زندگی برایشان اجبار هست. اجباری که ریشه آن وجود مشکلاتی است که تا به حال نتوانسته اند حل و فصل کنند. عواملی مثل آبرو ، علاقه به فرزند باعث می شود به زندگی ادامه بدهند و سعی کنند این روابط را فراموش کنند. این احتمال دارد که تا مدت ها بطور پنهانی باهم ارتباط داشته باشند بدون انکه کسی متوجه رابطه انها شود.

 

در رابطه عشق به زن شوهر دار با مرد متاهل ، دغدغه ایجاد و مشغله فکری این است که فرد با آن کلنجار می رود ،” آیا فراموش کنم یا تلاش کنم به او برسم”؟ درصورتی که شاید هردو بارها تلاش کنند دست از این رابطه بردارند اما موفق نمی‌شوند.

 

عشق مردان و زنان متاهل به یکدیگر

عشق ورزی یک زن یا مرد متاهل به یک دیگر ، بدون عواقب و هزینه نیست. دراین مورد که چقدر به زندگی زناشویی آسیب میزنند ، تفاوتی میان زنان و مردان نیست. بنابر این باوجود مسئله عشق مردان و زنان متاهل به یک دیگر ، هردو باید شرایط خودرا درنظر بگیرند. میتوان از طریق مشورت با یک روان‌شناس و مدیریت هیجان و عاطفه ، این نوع روابط را فراموش کرد و به زندگی متاهلی خود بیشتر توجه کرد. میتوان با انجام برخی کارها این روابط رابه تدریج کنار گذاشت و به آنها خاتمه داد.

 

افرادی که وارد روابط پنهانی زن و مرد متاهل میشوند ، نخستین کار این است که خود رابه جای همسر دائمی و شرعی خود بگذارند و فکر کنندکه طرفشان با فهمیدن این رابطه چه حالتی پیدا می‌کند؟ چه عواقب روانی دارد؟ هر چند ریشه اینگونه روابط به خاطر وجود مسائلی است که باید در موردش با همسر صحبت شود. اما افراد اگر قضاوت منصفانه کنند ، آیا به همسران دائمی و قانونی خود اجازه همچنین رابطه عاطفی در خارج از زناوشویی را می‌دهند؟

 

اگر در مورد راه هاي بهتر شدن رابطه خود با همسر بدانید و مطالعه داشته باشید ، حتماً می‌توانید نیاز هاي خود و هم نیاز هاي همسر را برآورده کنید و کمتر میل و ذهن شما به سمت رابطه پنهانی زن و مرد متاهل برود.زنان و مردان به این مسئله توجه داشته باشند که یک روزی روابط پنهانی آنها آشکار می شود و دچار مسائل دیگری میشوند.

 


 

تجاوز پدر و پسر خبیث به یک دختر 19 ساله

شان چایلدز جونیور 19 ساله و پدرش روز گذشته در حیاط دانشگاه بودند که پدر مواد روان گردان «اکستازی» را در نوشابه یکی از دختران دانشگاه می‌ریزد و پس از این‌که دختر جوان از حالت عادی خارج میشود، به تعقیب وی می پردازد.

 

به گزارش پارس ناز به نقل از دیلی میل، قربانی به داخل اتاقش می رود و شان هم وارد اتاق دختر جوان میشود و دست به نیت شیطانی خود میزند، اما دوستان دختر قربانی که شاهد ماجرا بودند، پلیس را در جریان ماجرا قرار دادند و پلیس در محل مورد نظر حضور یافت.

زنی که در نبود شوهرش با مرد غریبه همخواب شد

هنگامیکه پلیس چایلدز پدر را بازداشت کرد، او 22 قرص روان گردان به همراه داشت و فرزندش صراحتا به تجاوز به دختر جوان اعتراف کرد. گفتنی است،هردو مجرم در حال حاضر در زندان به سر میبرند و قرار است بدلیل تجاوز و داشتن مقدار زیادی مواد روان گردان محاکمه شوند.

 


 

نقشه مکارانه برای پدرزن – او دختر 14 ساله رابه حجله برد

دختر 14 ساله که اکنون به زنی میانسال تبدیل شده پس از ازدواج با سلیم به مشکلات فراوانی برخورد کرد که در نهایت سلیم دریک نقشه خبیثانه پدرزن خود رابه خانه سالمندان سپرد و اموال وی را بالا کشید. زن 45 ساله در حالی‌که صورت خیس شده از اشک هاي غلتان رابا گوشه چادرش می پوشاند، دادخواست شکایت از همسرش را روی میز کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گذاشت.

 

و با بیان این‌که در روزهای آوارگی خیلی وقت ها به همراه پسر 12 ساله ام گرسنه به خواب رفته ایم در تشریح ماجرای زندگی اش گفت: 14 سال بیشتر نداشتم که پای سفره عقد نشستم. آن روزها در یکی از روستاهای شمال غربی کشور زندگی می‌کردیم و من، همسرم را تا لحظه جاری شدن خطبه عقد ندیده بودم اگر چه «سلیم» نیز اهل همان منطقه بودو تفاوت فرهنگی نداشتیم اما نمیدانم چرا از همان آغاز زندگی مشترک، همسرم سر ناسازگاری گذاشت.

 

او خیلی وقت ها سر کار نمی رفت و ما دچار مشکلات مالی می شدیم به طوریکه پدرم وادار بود هزینه هاي زندگی ما را تقبل کند.به گزارش پارس ناز این وضعیت به حدی رسید که روزی «سلیم» به بهانه پیدا کردن شغل مناسب از من خواست به مشهد مهاجرت کنیم با آن که دوری از خانواده خیلی برایم سخت بودو من خانواده ام راکه سنگ صبورم بودند از دست می دادم اما وقتی به زندگی در مجاورت حرم امام رضا«ع» می اندیشیدم دلم آرام می‌گرفت.

زنی که در نبود شوهرش با مرد غریبه همخواب شد

به طوریکه گویی همه ی غم هایم به اتمام میرسید، خلاصه در حاشیه شهر مشهد ساکن شدیم و ماه ها و سال‌ها رابا هر سختی و بدبختی بود پشت سر می گذاشتیم. دیگر 30 سال از زندگی مشترکمان می گذشت و سه فرزندم به خانه بخت رفته بودند و تنها پسر 12 ساله ام نزد ما زندگی میکرد تا این‌که خبر رسید پدرم به شدت بیمار شده است. با اجازه شوهرم وی را از زادگاهم به مشهد آوردم تا بتوانم بهتر از او مراقبت کنم.

 

اما مدتی بعد سلیم با چرب زبانی و مهربانی هاي ساختگی وکالتی از پدرم گرفت تا با فروش منزل او در شمال غربی کشور پول آنرا بین ورثه تقسیم کند و بخشی دیگر از پول فروش ساختمان را برای درمان و تهیه داروهای پدرم بپردازد. اما او در خیانتی آشکار با فروش منزل پدرم منزلی در مشهد به نام خودش خریداری کرد و با بی رحمی تمام پدرم رابه خانه سالمندان فرستاد.

 

به طوریکه او دراین شهر غریب ودر حالی‌که از پرداخت هزینه هاي درمان ناتوان بود در گوشه خانه سالمندان جان سپرد. ازآن روز به بعد خواهر و برادرانم که فکر می‌کردند من با همدستی همسرم پول آنها را بالا کشیده ام مرا از خودشان طرد کردند.

 

از سوی دیگر من و سلیم به خاطر همین موضوع طوری با یک دیگر درگیر شدیم که او من و پسرم را از خانه بیرون انداخت و اینگونه آواره و سرگردان شدم، از همسرم شکایت کردم و اشک می ریزم تا شاید.

 

نوشته زنی که در نبود شوهرش با مرد غریبه همخواب شد اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد 

بازهم شبکه هاي اجتماعی و سوء استفاده زن جوان از مرد پولدار شهرستانی، زن جوان مرد ساده رابا فریب دادن و اظهار علاقه در اینستاگرام به محل مورد نظرش کشاند و همراه با دو مرد دیگر با ضرب و شتم دزدی پول ها، و تهیه فیلم از وی وی را رها کردند.

 

مأموران در محل حادثه دریافتند لحظاتی قبل رهگذران و کاسب‌هاي محل متوجه فریادهای کمک خواهی مرد جوانی می شوند که دو مرد دیگر به زور قصد دارند وی را سوار خودروی سواری بکنند. رهگذران با شنیدن فریادهای کمک خواهی مرد جوان به کمک وی می‌شتابند و پس از دستگیری دو مرد وی را نجات میدهند.

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد

بدین ترتیب مأموران دو متهم را پس از دستگیری به همراه شاکی به اداره پلیس منتقل کردند. شاکی در توضیح ماجرا گفت: من اهل شهرستان هستم و وضع مالی خوبی دارم. چند ماه قبل در اینستاگرام با زن جوانی به نام مینا آشنا شدم. او گفت که زن جوان مجردی است ودر تهران سالن آرایشگاه بزرگی دارد و وضع مالی خوبی هم دارد. مدتی ما دو نفر باهم چت می کردیم و گاهی هم تلفنی حرف می‌زدیم تا این‌که به او علاقه پیدا کردم.

 

او هم به من ابراز علاقه کرد و گفت حاضر است با من ازدواج کند. ارتباط تلفنی و پیامکی ما ادامه داشت و همیشه برای هم گل و گیف‌هاي عاشقانه می‌فرستادیم تا این‌که او مرا برای دیدنش به تهران دعوت کرد و قرار شد من به تهران بروم و پس از دیدن یک دیگر باهم درباره زندگی آینده‌مان حرف بزنیم. سر انجام شب قبل از شهرستان راهی تهران شدم و صبح امروز به تهران رسیدم. او آدرس خانه‌اي در یکی از خیابان‌هاي جنوبی تهران رابه من داد و گفت منتظر من است.

 

در حالیکه برای دیدن مینا لحظه شماری می کردم گل و شیرینی خریدم و راهی خانه او شدم. وقتی وارد خانه‌اش شدم با صحنه عجیبی روبرو شدم. دو مرد جوان داخل خانه او بودند. در حالی‌که شوکه شده بودم آنها بلافاصله بطرف من حمله کردند و پس از کتک‌ کاری شدید دست و پای مرا با طناب بستند . دو مرد خشن مرا تهدید به مرگ کردند و تمامی پول‌هاي مرا گرفتند و بعد هم کارت عابرم رابه زور از جیبم بیرون آوردند و گفتند رمز کارتم رابه آنها بدهم.

 

هر چقدر التماس کردم مرا رها کنند فایده‌اي نداشت تا این‌که رمز کارتم را اشتباهی به آنها دادم و یکی از آنها با کارتم از خانه بیرون رفت و مرد دیگر هم همراه مینا داخل خانه ماندند. دقایقی بعد مرد جوان، خشمگین به خانه برگشت و به همدستش گفت که من رمز رابه آنها اشتباه داده‌ام. وی ادامه داد: پس از این لباس‌هاي مرا از تنم بیرون آوردند و دوباره به شدت مرا کتک زدند ودر ادامه هم سه‌دقیقه در حالی‌که برهنه بودم از من فیلم و عکس گرفتند.

 

تاب و توانم در مقابل کتک‌هاي آنها بریده شد و رمز واقعی کارتم رابه آنها دادم، اما دو مرد جوان دیگر به من اعتماد نداشتند و قرار شد همراه آنها به کنار دستگاه خودپرداز بروم و رمز کارتم را خودم وارد کنم. وقتی مرا از خانه بیرون آوردند و قصد داشتند داخل خیابان سوار خودروی سواری کنند با داد و فریاد گفتم این دو مرد مرا ربوده‌اند و از مردم کمک خواستم که رهگذران و کاسب‌هاي محل به فریادم رسیدند و آنها را دستگیر و مرا آزاد کردند.

 

دو متهم در بازجویی مدعی شدند که قصد کمک به زن جوان را داشته‌اند. یکی از آنها گفت: ما هردو مغازه میوه فروشی در نزدیکی خانه مینا داریم. مدتی قبل مینا به سراغ ما آمد و گفت مرد جوانی مزاحم او است. او از ما خواست به او کمک کنیم تا برایش مزاحمت ایجاد نکند.

 

امروز گفت که قرار است او به خانه‌اش بیاید و ما هم برای کمک به او به خانه‌اش رفتیم. قرار شد وی را به بیرون ببریم و بترسانیم که شاکی درخواست کمک کرد و رهگذران ما را دستگیر کردند.

 

پس از این مأموران، مینا رابه دستور قاضی بهشتی بازپرس شعبه دوم دادسرای ویژه سرقت بازداشت کردند. مینا در بازجویی‌ها در ادعایی گفت: مدتی قبل در اینستاگرام با فردی که در پروفایلش عکس دخترجوانی گذاشته بود آشنا شدم. او خودش را نوشین معرفی کرد و بدین ترتیب ما باهم دوست شدیم تا جاییکه من تعدادی از فیلم‌ها و عکس‌هاي خصوصی‌ام را برای او فرستادم. چند روز قبل متوجه شدم او مرد جوانی است.

 

و به دروغ خودش را دختر معرفی و از عکس‌ها و فیلم‌هاي من سوءاستفاده کرده است. بهمین دلیل تصمیم گرفتم وی را به خانه‌ام دعوت کنم و عکس‌ها و فیلم‌هاي خصوصی‌ام را از او بگیرم. روز حادثه موضوع رابه میوه‌فروش محله‌مان توضیح دادم و و او همراه شریکش به خانه من آمد تا شاکی را بترسانند و عکس و فیلم مرا پس بدهد. از آنجایی که احتمال می رود متهم بهمین شیوه از مردان دیگری هم زورگیری کرده باشد.

 


 

دوستم بی غیرتی کرد وقتی خانه نبود من و زنش تنها بودیم و حتی شبها در آنجا می خوابیدم

مرد 35 ساله اي که شش سال قبل ودر پی ارتباطی شیطانی با همسر دوستش، دست به جنایتی خوفناک زده بود، چند روزبعد از کشف پيکر، به قتل دوستش اعتراف کرد و به تشریح زوایای پنهان این جنایت خوفناک پرداخت. ماجرای این پرونده جنایی از مهر ماه سال 1391 زمانی در دستور کار پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گرفت که اعضای یک خانواده موضوع گم شدن مرد 45 ساله اي را پیگیری کردند.

 

این در حالی بود که همسر مرد 45 ساله با نشان دادن دست نوشته اي به پلیس ادعا کرد همسرش به شهر دیگری رفته و با به جا گذاشتن دست نوشته مدعی شده است که دیگر به مشهد باز نخواهد گشت! باوجود این با صدور دستورات قضایی، همسر محمدرضا «مرد گم شده» و دیگر افرادی که با وی در ارتباط بودند مورد بازجویی هاي پلیسی قرار گرفتند اما سرنخی که حاکی از وقوع جنایتی باشد به دست نیامد.

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد

بهمین دلیل همه ی افراد مظنون دراین پرونده با صدور قرار قانونی آزاد شدند اما تحقیقات کارآگاهان دراین پرونده بطور غیرمحسوس همان‌ گونه ادامه یافت تا این‌که اواخر سال 1395 قاضی کاظم میرزایی در جایگاه قاضی ویژه قتل عمد مشهد، با مطالعه اوراق رنگ و رو رفته این پرونده، پا به تاریکخانه سرگذشت افرادی گذاشت که دراین ماجرا مورد بازجویی قرار گرفته بودند.

 

دراین میان ناگهان، چشمان مقام قضایی روی نام مرد مشهور به «مغول» خیره ماند چرا که این مرد 35 ساله از حدود یکسال قبل از وقوع جنایت ارتباط نزدیکی با مرد گم شده داشت. قاضی میرزایی که با ریزبینی و بررسی جزئیات اظهارات «مغول» در زمان حادثه، به وی مظنون شده بود، دستورات ویژه اي را برای بررسی وضعیت فعلی وی از نظر اجتماعی و همچنین ارتباط او با همسر مقتول صادر کرد.

 

بدین ترتیب گروه ویژه اي از کارآگاهان به دستور سرهنگ حمید رزمخواه «رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی» به کنکاش هاي تخصصی دراین پرونده پرداختند. بررسی ها مشخص کرد مغول حدود دو سال بعد از وقوع قتل نیز با همسر محمدرضا در ارتباط بود اما بتازگی با دختر دیگری نامزد کرده و همسر محمدرضا نیز از مدتی قبل با مرد دیگری ازدواج کرده است. اینگونه بود که با دستور قاضی ویژه قتل عمد همسر «محمدرضا» «مقتول» دستگیر شد.

 

دوباره مورد بازجویی قرار گرفت اما او اینبار نتوانست در برابر شواهد و دلایل مستند دوام آورد و به ناچار به قتل همسرش با تبانی «مغول» اعتراف کرد. به دنبال اعترافات این زن، کارآگاهان در حضور قاضی میرزایی به روستای سهل الدین از توابع مشهد رفتند و بقایای پيکر محمدرضا را از عمق چاه 20 متری متروکه بیرون کشیدند. با پیدا شدن پيکر و افشای راز جنایت مغول در چاه متروکه

 

این مرد 35 ساله نیز دریک عملیات هماهنگ دستگیر شد و به مقر انتظامی انتقال یافت. او که ابتدا سعی می کرد خودرا بی خبر از ماجرای قتل نشان دهد وقتی چاره اي جز بیان حقیقت ندید به ناچار لب به اعتراف گشود و گفت: آن زمان در تاکسی تلفنی مشغول کار بودم که محمدرضا برای انجام امور شخصی اش خودروی مرا کرایه کرد. دراین هنگام من و او با یک دیگر آشنا شدیم به طوریکه او هرروز با من تماس می گرفت تا بعنوان راننده در کنارش باشم

 

بهمین دلیل رفاقت من و او هرروز بیشتر می شد تا جاییکه دیگر به اسانی به منزلش معاشرت می کردم به طوری‌كه حتی وقتی برخی شبها محمدرضا به منزل نمی آمد بازهم من در منزل او می خوابیدم. وی ادامه داد:

 

اینگونه بود که رابطه اي شیطانی بین من و همسر محمدرضا شکل گرفت و ما به این ارتباط شوم ادامه دادیم. علاقه ما به یک دیگر به جایی رسید که تصمیم گرفتیم برای آن که به اسانی درکنار هم باشیم، محمدرضا رابه قتل برسانیم.

 

اگر چه ما آنقدر روابط نزدیکی داشتیم که حدود دوهفته قبل از وقوع جنایت پلیس من و «ز-ف» «همسر محمدرضا» را در بهشت رضای مشهد دستگیر کرد اما محمدرضا به کلانتری آمد و از ارتباط خانوادگی ما سخن گفت بهمین دلیل نیز پلیس ما را آزاد کرد.

 

بعد از این ماجرا من چند قرص خواب آور به «ز» دادم تا آنها رابه همسرش بخوراند تا من به اسانی وی را به قتل برسانم اما آن شب وقتی « ز » با من تماس گرفت که قرص ها رابه همسرش خورانده است.

 

من به خانه او در بولوار توس رفتم، دیدم او هنوز بطور کامل بیهوش نشده است بهمین دلیل ترسیدم و آن شب از کشتن او صرف نظر کردم تا این‌که چند شب بعد دوباره یک بسته قرص به «ز» دادم که اینبار قرص بیشتری به او بدهد. حدود ساعت یک بامداد بود که « ز » با من تماس گرفت و من سوار بر پراید به خانه محمدرضا رفتم. او گیج بودو چیزی نمی فهمید در همین حال با روسری وی را خفه کردم و هنگامیکه دیگر دست و پا نمی‌زد.

 

جسدش رابا کمک «ز» به بیرون از خانه منتقل کردیم ابتدا قصد داشتیم پيکر را درون صندوق عقب بگذاریم اما پيکر سنگین بودو نتوانستیم اینکار را انجام دهیم به ناچار جنازه محمدرضا را بر صندلی عقب انداختیم و به روستای سهل الدین بردیم که روستای پدری ام بود. آن جا چاه متروکه عمیقی قرار داشت که ما با کمک یک دیگر پيکر را داخل چاه انداختیم. پس ازآن به آلونکی که داخل باغ بود رفتیم.

 

من بعد از مصرف مقداری شیره «مواد مخدر» « ز » رابه خانه اش رساندم و خودم نیز به خانه پدرم رفتم. ازآن به بعد بازهم با یک دیگر در ارتباط بودیم تا این‌که روزی به سراغ «ز» رفتم و به او گفتم می خواهم ازدواج کنم و او باید دور مرا خط بکشد! وقتی « ز » با مرد دیگری ازدواج کرد من هم با دختری نامزد کردم که بعد ازآن هم اوایل خرداد امسال دستگیر شدم!

 


 

مردی شیطان‌ صفت زندگی مشترک زوجی جوان رابه تباهی کشاند

«همه ی چیز از دوسال پیش شروع شد. از همان زمان متوجه علاقه همسرم به مدیر کاروان شدم اما خودم را گول می‌زدم. او به من خیانت کرد و زندگی‌ام رابه تباهی کشاند. چند روز پیش متوجه شدم که در نبودن من آن مرد شیطانی در خانه‌ام رفت‌ و‌ آمد دارد. این ها گوشه‌اي از اظهارات مردی جوان است که چند روز پیش برای شکایت از همسر و مردی که با وی رابطه غیراخلاقی داشته‌ است به دادسرا مراجعه کرده بود.

 

مدام دست‌ هایش رابه هم‌ می‌فشرد و از شرمندگی سرش را پایین انداخته بود. با راهنمایی گروه حفاظتی دادسرا به اتاق قاضی مقنی‌ باشی یکی از دادیاران دادسرای ویژه رسیدگی به جرائم فضای مجازی هدایت شد. مرد جوان پس از مواجهه با این مقام قضایی از فردی که در شبکه اجتماعی تلگرام با همسر وی رابطه برقرار کرده است شکایت کرد.

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد

شاکی پرونده که نمی خواست خانواده‌اش از این موضوع با خبر شوند به قاضی مقنی‌باشی گفت چنانچه آن‌ها بویی ببرند دیگر نمیتوانم سرم را درخانواده بالا بگیرم. این مرد 38 ساله بیان کرد: «همه ی چیز از دوسال پیش شروع شد. آن زمان با همسرم عازم یک سفر زیارتی شدیم. مدیر کاروان ما مردی جوان بود که در ابتدای سفر میگفت مسافران اگر مشکلی داشتند به او بگویند.

 

در طول سفر هم زیاد طرف خانم‌ها می‌رفت و با این ادعا که همه ی مسافران خانم کاروانش مثل خواهر او هستند خودش رابه آن‌ها نزدیک می کرد. از سفر برگشتیم و از این ماجرا چند ماهی گذشت که متوجه رفتار مشکوک همسرم شدم. مثل سابق برای پسرمان وقت نمی‌گذاشت و به نظافت خانه هم نمی رسید. من هرروز برای کار باید به نیشابور می‌رفتم و وقتی به خانه بر‌می‌گشتم همسرم را مشاهده می کردم که بر روی مبل دراز کشیده و با تلفن همراهش کلنجار میرود.»

 

شاکی ادامه داد: «‌وقتی به سمت او می‌رفتم با رفتاری که انگار نمی خواهد متوجه کارش شوم من را از خود دور می کرد. خوشبختانه سیم کارتی که بر روی تلفن همراهش نصب بود را خودم خریده بودم برای همین با عدد او وارد تلگرام شدم و به پیام‌هایش دسترسی پیدا کردم. در بررسی لیست مخاطبین همسرم متوجه عدد‌اي شدم که تقریباً هرروز با او گفت‌و‌گو داشته است.

 

در صفحه گفت‌و‌گویشان تعداد زیادی عکس‌هاي غیر‌اخلاقی همسرم و آن فرد به چشم می خورد. دنیا بر روی سرم خراب شد. از عکس‌هاي آن فرد متوجه شدم که او همان مدیر کاروان زیارتی است. چند روز پیش فهمیدم وقتی من برای کار به نیشابور می روم آن مرد شیطان‌صفت به خانه‌ام می آید. همسرم با این کارش زندگی مشترک ١٣ساله‌مان رابه تباهی کشاند و علاوه‌بر‌این زندگی پسر خردسالم را نابود کرد.

 

می خواهم وی را طلاق بدهم و تصمیم دارم از این مرد شیطان‌صفت نیز شکایت کنم تا قانون Law وی را به‌سزای عملش برساند.» با توجه به حساسیت ماجرا مستندات و ادله دیجیتالی موجود ضمیمه شکایت مرد جوان شد و پرونده برای ادامه تحقیقات در اختیار دادگاه کیفری یک قرار گرفت. همچنین شاکی برای معرفی شد. درخواست طلاق همسرش نیز به دادگاه خانواده معرفی شد.

 


 

راز 4 ساله حلقه نامزدی در دست عروس بی نوا، شوهرم به خاطر دختر دایی بیوه اش مرا رها کرد!

از کوچکی باهم بزر‌گ شده بودیم و یک دل نه، صد دل دلبسته او بودم. چند بار می خواستم حرف دلم را بگویم، اما خجالت کشیدم و از طرفی وضعیت مالی خانوادگی‌مان اجازه نمی‌داد چیزی از عشق و علاقه‌ام بگویم. یک روز به شوخی سر صحبت رابا مادرم باز کردم. ‌اما او توی ذوقم زد و گفت هرموقع سربازی رفتی و تکلیف کارت روشن شد برایت آستین بالا می زنیم.

 

سربازی رفتم و تمام رؤیاهایم این بود که هر چه ‌زودتر با دختر دایی‌ام ازدواج کنم. ‌یکسال گذشت. ‌اما یک روز مادرم خبر داد دختر‌دایی‌ام ‌ازدواج کرده است. این مسئله باعث شد تا آخر سربازی مرخصی نروم. ‌خدمتم که به پایان رسید به شهرمان برگشتم. ‌گوشه‌گیر شده بودم، مادرم فکر میکرد معتاد شده‌ام. برایم‌ به خواستگاری دختر یکی از اقوام پدرم رفت. خانواده خوبی بودند و این ازدواج بدون هیچ سنگ‌اندازی سرگرفت.

 

کاری پیدا کردم. حدود سه سال گذشت. با کمک مالی پدر همسرم سر خانه و زندگی خودمان رفتیم. دراین مدت چند‌بار دختر‌دایی‌ام را دیدم. او با شوهرش مشکل داشت از زندگی نالان بود. در فضای مجازی برایم پیام می‌فرستاد و درد‌دل می کرد.

 

من اسیر این خیال باطل شده بودم که اگر با دختر‌دایی‌ام ازدواج میکردم چنین و چنان میشد. چند وقت بعد دختر‌دایی‌ام از شوهرش جدا شد و مدام برایم پیام می‌فرستاد و احساسات من رابه بازی می گرفت.با همسرم سر نا‌سازگاری گذاشتم.چند ماه آن‌قدر عذابش دادم و روی اعصابش راه رفتم که سرانجام کاسه صبرش لبریز شد.

 

علت بداخلاقی‌هایم را پرسید. بیرودربایستی گفتم دو‌ستش ندارم و از نوجوانی خاطر‌خواه دختر‌دایی‌ام بوده‌ام. ‌با شنیدن این حرف بدون هیچ خواسته و انتظاری و خیلی مظلومانه از زندگی‌ام بیرون رفت. بعد هم من با دختر‌دایی‌ام ازدواج کردم. دو سال از بدترین روزهای زندگی‌ام ‌گذشت. تازه فهمیدم دختر‌دایی‌ام اهل زندگی نیست.

 

این اواخر هم متوجه شدم در فضای مجازی با فردی در ارتباط است. از هم جدا شدیم.‌ البته او جیبم را خالی کرد و رفت. من ماندم با حسرت و پشیمانی از گذشته‌اي که با‌خته بودم. به دام اعتیاد افتادم که مادرم دستم را گرفت و با کمک یک درمانگر نجاتم داد. از مادرم خواستم دوباره به خواستگاری همسر اولم برود. آن‌ها پس از طلاق به مشهد آمدند. خانواده‌اش خوشحال شدند اما خودش بدون این‌که نگاهم کند گفت دیگر دوستم ندارد.

 

اما اگر دوستم ندارد چرا پس از چهار‌سال هنوز حلقه انگشتری راکه سر عقد برایش خریده بودم از دستش در نیاورده است؟ یکی از دوستانم راهنمایی‌ام کرد به واحد مشاوره کلانتری 38 بروم. خوشبختانه با کمک ‌و پیگیری‌هاي مشاور خانواده، همسرم و مادرش به این جا آمده‌اند وبا کارشناس صحبت می کنند. ‌دلم برای نگاه و لبخند مهربان او تنگ شده است. برایم دعا کنید بتوانم اشتباهات گذشته‌ام را جبران کنم.

 


 

وقتی فهمیدم زن غریبه صیغه شوهرم است، دنیا روی سرم خراب شد

دنیا روی سرم خراب شد. زن غریبه به محل کارم آمده بود تا از من حلالیت بطلبد. وقتی شنیدم شوهرم به این بهانه که زنش فوت کرده وی را به عقد موقت خود در‌آورده و سرش را کلاه گذاشته است حالم بد شد. البته به او گفتم که شریک بی‌ و فای زندگی‌ ام را می‌شناسم و می دانم او چه آدم حقه‌بازی است. آن روز مرخصی ساعتی گرفتم و از محل کار بیرون زدم. آرام و قرار نداشتم و نمی دانستم چه خاکی باید بر سرم بریزم.

 

به خانه یکی از آشنایان رفتم و خودم را در آنجا مخفی کردم. بی‌حوصله بودم و فقط میخواستم چند روزی چشمم به شوهرم نیفتد. از طرفی میخواستم تکلیفم را روشن کنم. سرانجام به این نتیجه رسیدم که ادامه این زندگی به خیر و صلاحم نیست. به کلانتری 30 آمدم تا پلیس را در جریان بگذارم. ‌بچه‌هایم که در به در دنبالم می‌گشتند بلافاصله خودشان را رساندند. من خیلی قاطعانه تصمیم خودم را گرفته‌ام.

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد

میخواهم راهم را از این شوهر معتاد بی‌ مسئولیت که از روز اول زندگی من را اذيت روحی و روانی داده است جدا کنم. این ازدواج از روز اول اشتباه بود. 16 ساله بودم که پدر خدا بیامرزم با زور و اجبار من را پای سفره عقد نشاند. خانواده‌ام می گفتند خواستگارت پسر فلانی است و پدر‌بزرگش اسم، رسمی داشته و…‌.، درس و مدرسه را کنار گذاشتم و راهی خانه شوهر شدم.

 

اما من بخت برگشته دراین زندگی سرد خیری ندیدم و از همان روزهای اول فهمیدم ‌همسرم اهل زندگی نیست. موضوع رابه مادرم اطلاع دادم. میگفت اگر بچه‌دار بشوید، اوضاع خوب می شود. ولی تولد سه فرزندم و گذشت بیست و چند سال از این زندگی سرد نه تنها وی را تغییری نداد بلکه هرروز وضعیت بدتر می شود. هنوز چند ماه از ازدواجمان نگذشته بود به خاطر رفیق‌ بازی و بداخلاقی‌هاي شوهرم با مادرش درددل کردم.

 

پیرزن بیچاره میگفت ما برای این بچه ناخلف زن گرفتیم تا مسئولیت زندگی گردنش بیفتد و دست از کارهایش بردارد. شوهرم کم‌کم به مصرف مواد‌ مخدر و مشروبات‌ الکلی عادت کرد. وادار شدم سر کار بروم تا شکم بچه‌هایم را سیر کنم.

 

به سختی چرخ زندگی را می‌چرخاندم. ‌تمام این سالها سوختم و ساختم ولی دم نزدم. اما دیگر نمی توانم طاقت بیاورم. من با مردی زندگی می کنم که از او کينه دارم. نکته جالب این‌که یک هفته خانه دوستم ‌مخفی شدم.

 

او غیرتی شده و با تهمت‌هاي زشت و ناروا می خواهد من را متهم کند تا بی‌هیچ ادعایی به خانه‌اش برگردم. حرف آخرم این است که یک زن با کم و کسر زندگی‌اش می‌سازد اگر از شوهرش معرفت‌، محبت و انسانیت ببیند. البته در تمام این سالها احترامش را جلو بچه‌هایم نگه‌داشته‌ام و اجازه نداده‌ام شأن و حرمت دیگر بس است.پدری‌اش در خانه زیر پا گذاشته شود ولی..

 


 

اذيت شیطانی پسر 16 ساله به بهانه جا به جایی فرش توسط دو پسر همسایه

چندی پیش پسر 16 ساله اي همراه پدرش پای در دادسرا گذاشت و زمانیکه پیش روی بازپرس قرار گرفت از ماجرای گرفتار شدن در دام دو جوان شیطان صفت خبر داد. این پسر که هنوز از ترس به سختی حرف می زدند به بازپرس پرونده گفت

 

عصر بود که پس از تعطیلی مدرسه به سمت خانه مان می رفتم که پسر جوانی جلوی راهم را گرفت و خواست تا برای جابجایی فرش خانه شان کمکش کنم وقتی وارد خانه شدم پسر جوان چاقویی روی پهلویم گذاشت و خواست تا آرام باشم.

 

وی افزود: ابتدا در برابر خواسته شیطانی اش مقاومت کردم اما او با چاقو ضرباتی روی پهلویم زد و پس ازآن نقشه شیطانی اش را در حالی‌که التماسش می کردم به اجرا رساند و پس ازآن جوان دیگری که در خانه بود به سراغم آمد و وی نیز با تهدید مرا مورد اذيت و اذیت قرار داد. بدین ترتیب تیمی از ماموران پلیس به دستور بازپرس برای ردیابی دو جوان شیطان صفت وارد عمل شدند.

رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد

در همان تحقیقات ابتدایی مشخص شد که خانه اي که پسر نوجوان هدف اذيت و اذیت قرار گرفته است خانه 2 برادر مجرد است که کارگر خدماتی ترمینال مسافر بری هستند. دو برادر پس از دستگیری ادعا کردند که روز حادثه در خانه نبودند اما یکی از دوستانشان به نام ناصر برای استراحت در خانه ما بودو شاید این اتفاقات از سوی وی صورت گرفته باشد.

 

همین کافی بود تا ناصر در عملیات غافلگیرانه پلیس دستگیر شود و وقتی در برابر پسر جوان قرار گرفت به ناچار لب به اعتراف گشود و همدستش پوریا را لو داد. وی افزود روز حادثه با پوریا شیشه کشیدیم و تصمیم گرفتیم پسر جوانی را هدف نیت خود قرار دهیم که پوریا از خانه بیرون رفت و پس از دقایقی پسر نوجوانی رابه خانه کشاند و ابتدا خودش دست بکار شد و سپس من به سراغ پسر نوجوان رفتم.

 

در ادامه تحقیقات پوریا از سوی ماموران دستگیر شد و ادعا کرد که شب قبل از این ماجرا با خانواده اش اختلاف پیدا کرده بودو برای استراحت به خانه دو برادر رفته بود که ناصر گوشی موبایلش را دزدید و صبح پس از کشیدن شیشه مرا وادار به کشیدن مواد کرد و زمانیکه درحالت عادی نبودم از من خواست تا برای گرفتن گوشی موبایلش پسر جوانی رابه خانه بکشانم تو وی را هدف اذيت و اذیتش قرار دهد.

 

من نیز وادار شدم پسر مدرسه اي رابه بهانه جابه‌جا کردن فرش هاي داخل خانه پسرنوجوان را در اختیار ناصر قرار دادم و پس ازآن خودم نیز وسوسه شدم تا دست به آن کار شیطانی زدم. در حالیکه پوریا سعی داشت همه ی اتفاقات را گردن ناصر بیندازد در تحقیقات پلیسی مشخص شد که طراح و عامل اصلی این ماجرا پوریا است.

 

نوشته رابطه زن بی حیای تهرانی که مرد هوس باز را به خانه اش برد اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

تجاوز جنسی راننده هوس باز به خانم معلم جوان در خودرو

تجاوز راننده هوس باز به خانم معلم جوان در خودرو 

 

ماجرای اول

دراین قسمت از اخبار حوادث روز، داستان راننده شیطانی را نقل می کنیم که با نشان دادن خود تحت عنوان راننده اسنپ معلمی را ربوده و او را اذيت داده بود، استاد دانشگاهی که پیشنهاد شومی به دانشجوی دختر خارجی داده، و معلم زن که از دانش آموزانش اخازی جنسی می کرده، داستان اول از این قرار است که:

 

مرد شیطان صفتی با جا زدن خود بجای راننده اسنپ، خانم معلمی را ربود و پس از اذيت و اذیت، اموالش را دزدید‌. متهم پیش از این به اذيت و اذیت شش زن و دختر جوان اعتراف کرده بود. جزئیات بیشتر درباره اذيت معلم زن توسط راننده اسنپ قلاب را در ادامه بخوانید

 

اذيت معلم زن توسط راننده

این مرد شیشه‌اي 30 ساله به نام امید که دارای سابقه کیفری در زمینه سرقت ماشین است ، از اوایل دی سال گذشته تا آخرین روزهای اردیبهشت امسال با خودرو های پراید، پژو و سمند دزدی، زنان و دختران را در قلهک و دیگر محله‌هاي تهران بعنوان مسافر سوار کرده و بعد از اذيت و اذیت، پول، طلا و گوشی تلفن همراه آنها را سرقت میکرد. او حتی دختری را تا مقابل خانه‌اش در شمال تهران تعقیب کرد.

 

سپس او را در مقابل چشمان خواهرش از پارکینگ خانه‌شان ربود ودر دام شیطانی‌اش گرفتار کرد. متهم در جریان آخرین نقشه آدمربایی‌اش ناکام ماند و هنگام فرار هدف شلیک پلیس قرار گرفت و مجروح شد. متهم درباره انگیزه‌اش از این جرایم گفته بود چون زمانی که در زندان بوده دختر مورد علاقه‌اش با فردی دوست شده و به او خیانت کرده به قصد انتقام از زنان به این جرایم دست زده است.

تجاوز جنسی راننده هوس باز به خانم معلم جوان در خودرو

پرونده اذيت معلم زن توسط راننده

با دستور قاضی رضوانی، بازپرس شعبه هشتم دادسرای جنایی تهران متهم برای ادامه تحقیقات در اختیار ماموران اداره 16 پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. این در حالی بود که خانم معلمی که در دام او گرفتار شده بود با حضوردر پلیس آگاهی متهم را شناسایی کرد. وی به افسر تحقیق گفت: روز حادثه از اسنپ تقاضای اتومبیل کردم‌. دقایقی نگذشته بود که خودروی پرایدی مقابلم توقف کرد.

 

به راننده گفتم از اسنپ هستی که تایید کرد و من سوار شدم. بعد از طی مسافتی راننده تغییر مسیر داد که به او اعتراض کردم. چاقویی را سمتم گرفت و مرا به محله‌اي خلوت کشانده و مورد اذيت و اذیت قرارداد و با سرقت پول و اموالم مرا رها کرد. ازآن روز کابوس می بینم و از رفتن به خیابان و سوار شدن به ماشین وحشت دارم.

 

متهم زمانی که در مواجهه حضوری با شاکی جدید قرار گرفت، گفته‌هاي او را تائید کرد‌. تحقیقات برای رازگشایی از دیگر جرایم متهم در پلیس آگاهی ادامه دارد.

 


ماجرای دوم

پیشنهاد استاد بی حیای دانشگاه مشهد به دختر دانشجوی عراقی

شکایت استاد یکی از دانشگاه‌هاي معتبر مشهد از همکارش، نشان داد که شاکی خود یک مزاحم سایبری سریالی است. استاد یکی از دانشگاه‌هاي مطرح مشهد به دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ٧‌ مراجعه و از یکی از همکارانش تحت عنوان نشر اکاذیب شکایت کرد. این پرونده پس از بررسی ابتدایی از سوی پزشک جواد جاویدنیا، سرپرست دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ٧ مشهد برای ادامه روند بررسی‌ها در اختیار قاضی محسن جوانبخت، دادیار شعبه 771 این مجموعه قضایی قرار گرفت.

 

شاکی در مواجهه با قاضی پرونده‌اش مدعی شد که یکی از همکارانش مطالب غیر‌اخلاقی رابه او نسبت داده است تا وجهه او را در محیط آموزشی تخریب کند. این مرد جوان که دارای مدرک دکترا است در برگه اظهاراتش نوشت چند وقت پیش متوجه شدم قرار است بزودی یکی از اعضای هیئت علمی شوم. مطلب رابه چند نفر از همکارانم گفتم اما ظاهرا این خبر به مزاج یکی از آنان خوش نیامده و از همان روز در فکر بی‌آبرو‌کردن من است و حالا مطالبی غیر‌اخلاقی رابه من نسبت داده است.

 

احضار متهم به دادسرا

متهم به دادسرا احضار شد. مرد جوان پس از حضور در شعبه 771 دادیاری در اظهاراتش به مقام قضایی گفت که اتهام وارده کذب است و به هیچ‌وجه قصد بی‌آبرو‌کردن همکارش را نداشته است. این استاد دانشگاه درباره موضوع پیش‌آمده بیان کرد که چندی پیش یکی از دانشجویان دختر به سراغش آمده و مدعی شده شاکی به او تقاضای‌هاي بی‌شرمانه‌اي داده است ودر تلگرام برایش مزاحمت ایجاد می کند.

 

این فرد ادامه داد: « وقتی این موضوع را از زبان دانشجویم شنیدم باور نکردم و احتمال دادم که شاید حرف‌هایش دروغ باشد. برای همین موضوع رابا یکی از همکاران که دوست مشترک من و شاکی است در بین گذاشتم و به او گفتم قبل از این‌که پای کمیته انضباطی به این مورد باز شود، موضوع را میان خودمان حل و فصل کنیم. من به هیچ‌وجه قصد بی‌آبرو‌کردن همکارم را نداشتم و فقط می خواستم به او کمک کنم. این موضوع نیز جایی پخش نشده و میان ما سه نفر بوده است.

 

احضار دانشجوی خارجی

قاضی جوانبخت دخترجوانی که مدعی شده بود شاکی پرونده برایش ایجاد مزاحمت کرده است رابه دادسرا احضار کرد. تحقیقات پرونده مراحل عادی خودرا طی می کرد که حضور این دختر دانشجو روند رسیدگی به پرونده را تغییر داد. دختر جوان که تبعه خارجی و دانشجوی مقطع کارشناسی است به قاضی جوانبخت گفت: « ما عراقی هستیم و بعد از مرگ پدرم با مادرم در مشهد زندگی می کنیم.

 

چندی پیش پیامک‌ تقاضای دوستی از سوی فردی ناشناس در تلگرام دریافت کردم اما توجهی به آن نکردم. تعداد این پیامک‌ها بیشتر شد و تقریباً هرروز برایم ارسال میشد. کلافه شده بودم و از فرد ناشناس خواستم دست از اینکار بردارد ولی او دست‌بردار نبود. نمیدانستم او کیست تا این‌که در یکی از این پیامک‌ها خودرا معرفی کرد. او استاد دانشگاهم بود. «شاکی پرونده»

 

از من می خواست تا با او رابطه داشته باشم و برای مدتی به عقدش در بیایم. من هرچه به او می گفتم که نمیخواهم آینده‌ام رابه تباهی بکشم و اصلا به این‌گونه رابطه‌ها اعتقاد ندارم دست‌بردار نبود.کلافه بودم و نمیخواستم به دانشگاه بروم. یک روزبعد از پایان درس و از باب درددل با یکی از اساتید دانشگاه موضوع را مطرح کردم که این استاد«متهم پرونده» از من خواست فعلاً دست نگهدارم ودر مورد این موضوع با کسی صحبت نکنم تا خودش موضوع را حل و فصل کند.».

 

شاکی که انتظار شنیدن این حرف‌ها را نداشت ضمن تکذیب این ادعاها، آن‌ها را دروغ خواند و معتقد بود که این افراد می خواهند جلوی موفقیت او را بگیرند. با احضار یکی از اعضای کمیته انضباطی این دانشگاه مشخص شد که شاکی پرونده، طی سال‌هاي اخیر چندین پرونده مشابه دیگر در دانشگاه داشته که با وساطت مدیر این مجموعه آموزشی این موارد مختومه شده است.

 

تحقیقات بعدی نیز مشخص کرد مدیر دانشگاه با این استاد رابطه نزدیک دارد به گونه‌اي که با مسئولیت‌دادن ‌به وی در چند آموزشگاه و مجموعه آموزشی زیر نظر دانشگاه قصد داشته است تا برای این استاد خاطی سابقه ایجاد کند تا او برای به عضویت درآمدن هیئت علمی دانشگاه مجاز شود.

 

قاضی محسن جوانبخت، دادیار شعبه 771 دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ٧مشهد در تشریح دیگر ابعاد این پرونده به خبرنگار ما گفت: با مطرح‌شدن این موضوع روند تحقیقات پرونده تغییر و استاد خاطی برای ادامه روند پیگیری‌هاي قضایی به محاکم کیفری معرفی شد.

 


ماجرای سوم

نقشه راننده شیطان صفت برای خانم معلم جوان در شمال تهران

چندی پیش این خبری منتشر شد مبنی بر این‌که پسر جوانی پس از شکست عشقی شروع به انتقام‌جویی از زنان و دختران جوان میکرد. این پسر معتاد، اتومبیل سرقت می کرد و با خودرو های سرقتی زنان و دختران جوان رابه‌عنوان مسافر سوار کرده و آنها را قربانی نقشه شیطانی خود میکرد.

 

گزارش اذيت و اذیت‌هاي پسر جوان به پلیس اعلام شد و مأموران هنگامیکه او سوار بر خودروی سرقتی بود شناسایی‌ اش کردند. بدین ترتیب تعقیب و گریز آغاز شد و درنهایت مأموران با شلیک گلوله موفق به دستگیری او شدند.

 

متهم پس از دستگیری به جرایمش اعتراف کرد و مدعی شد که سالها قبل با دخترجوانی آشنا شده و همان دختر او را به مواد مخدر آلوده و معتاد کرده بود بعد از مدتی نیز دختر جوان به او خیانت و ترکش کرده است.

 

وی نیز تصمیم به انتقام‌جویی از دختران و زنان جوان گرفته است. با گذشت کمتر از یک ماه از دستگیری متهم صبح دیروز زن جوانی به دادسرای جنایی تهران رفت و گفت: من این راننده شیطان صفت را می‌شناسم. مدتی قبل از مدرسه برای انجام کارهای اداری خارج شدم.

 

قبل از خروج از مدرسه تاکسی اینترنتی گرفتم و منتظر ماشین بودم که ناگهان راننده شیطان صفت سوار بر خودرویی مقابلم نگهداشت. از راننده پرسیدم شما تاکسی اینترنتی هستید و او هم تأیید کرد. سوار شدم اما وی مرا ربود و قربانی نقشه سیاه او شدم. با شکایت این خانم معلم تحقیقات به دستور بازپرس رضوانی دراین پرونده آغاز شد.

 


ماجرای چهارم

خلوت کثیف زن باردار با پسر 15 ساله

معلم بارداری در تگزاس بعلت داشتن رابطه با پسر دانش آموز 15 ساله اش به 6 سال زندان محکوم شد. کاترین هارپر 28 ساله با این‌که باردار بود اما با خوردن الکل در مدرسه و مستی ، به دانش آموز خود که 15 سال هم داشت پیشنهاد رابطه داد.

 

طبق گفته هاي دانش آموز که بدلیل قانونی نامش نامشخص است، وقتی معلمش به او پیشنهاد داد ، ابتدا از پیشنهاد او بدلیل این‌که باردار هم بود متعجب شد ، اما در نهایت پذیرفته است.

تجاوز جنسی راننده هوس باز به خانم معلم جوان در خودرو

دانش آموزان که بعد از زنگ تفریح به کلاس میروند، کاترین و دانش آموزش را حین رابطه در کلاس دستگیر می‌کنند و بعد به مدیر مدرسه و پلیس گزارش می‌دهند.پلیس بعد از دستگیری کاترین و پسر جوان متوجه شدند که آنها تا به حال 76 بار با هم رابطه داشته اند و کسی از این موضوع تا همین حالا خبردار نشده بود.

 

پلیس پس از تکمیل کردن پرونده، کاترین و دانش آموز رابه دادگاه برای اعلام حکم فرستاد. کاترین بدلیل متاهل و باردار بودن به 6 سال زندان محکوم شد ، اما هیئت منصفه معتقد بود که او باید 10 سال حبس داشته باشد و بعنوان مجرم جنسی از او یاد شود.

 

نوشته تجاوز جنسی راننده هوس باز به خانم معلم جوان در خودرو اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل

در این پست نگاهی خواهیم داشت به اخبار روز اجتماعی که در آن خیانت هاي متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. زن ‌و مرد جوان درحالی برای دریافت مشاوره به واحد مشاوره پلیس مراجعه کرده بودند که هرکدام مدعی بود دیگری مشکل دارد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

مشکل این زن و شوهر جوان که پدر و مادر نیز شده‌اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس‌از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون میزند و سراغ یکی از دوستانش می رود. او متوجه می شود که خانم دوستش به مسافرت رفته و برای این‌که آب ‌وهوایی عوض کنند، به پیشنهاد دوستش تصمیم میگیرند که گشتی در خیابان‌ها بزنند.

 

مرد جوان گوشی تلفن‌همراهش را خاموش کرده بود. در میان راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه‌هاي مجازی سخن میگوید و وی را به قسمتی می‌کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می‌دارد.دقایقی بعد، زنی بزک‌ کرده از خانه خارج میشود و پس‌ از درود و احوالپرسی‌، سوار ماشین میشود.

 

زن و دوست مرد جوان سرگرم گفت و گو میشوند که ناگهان خودروی پلیس کنارشان توقف میکند.در این لحظه، همسایه‌ها نیز که از دست رفت‌ وآمد افراد مشکوک به خانه این زن شاکی بودند، بیرون آمده و آبرو‌ریزی به بار می آید.

 

ماموران آن‌ها رابه کلانتری می‌آورند. مرد جوان که نمی‌دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع رابه همسرش اطلاع میدهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. زن جوان داد و فریاد به‌ راه می‌اندازد و هرچه به دهانش می رسد نثار مردش میکند. هیچ‌کس به حرف‌هاي مرد گوش نمیدهد. بالاخره دوستش و آن زن واقعیت را میگویند و مرد جوان از این معرکه رهایی مییابد.

 

مرد 31 ساله درمقابل مشاور کلانتری، داستان زندگی‌اش رابه کمی دورتر کشاند و گفت: خانواده‌ام می گفتند «کوتاه بیا». آن‌ها معتقد هستند به‌خاطر بچه‌ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف‌ها به زندگی‌ام دلگرم کنند. من به‌خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت ‌وآمدی نداشتم.

 

وقتی هم به خانه مادر پیرم می‌رفتیم، ملیحه گوشه‌اي می‌نشست و با کسی حرف نمیزد. او به خواهرزاده‌ام که کودکی 10 ساله است، حساسیت بیش‌ازحدی دارد و اجازه نمی دهد بچه‌ام با او بازی کند. این شرایط هنگامی‌که به خانه پدرزنم می‌رفتیم، کاملا متفاوت بود. خنده و مزاحش قطع نمی‌شد و بهترین زن دنیا میشد. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با اینکار خود زندگی‌ام را فلج کرده است.

 

او هنوز معتقد است که من با آن زن سروسری داشته‌ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی‌مان خراب نشود. حدود یک ماه از این ماجرا می‌گذرد؛ خسته شده‌ام. گاهی میگویم چراباید به‌خاطر گناه ناکرده این‌قدر اذیت شوم؟

 

نمی دانم چه‌کار کنم! خانواده همسرم با حمایت‌هاي بی‌حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی‌ام را خراب کرده‌اند.یکی از مدرسان مهارت‌هاي زندگی در این‌باره گفت: مشکل این زن و شوهر جوان از دوران عقد آن‌ها و ناآگاهی از مهارت‌هاي ارتباطی‌شان آغاز شده و شدت گرفته است.

 

عبدالرضا مجیدی افزود: محدودیت‌هاي افراطی منجربه بدبینی می شود. از یک‌سو خواسته‌هاي نابجا، بایدها و نبایدها و محدودیت‌هاي بیش‌ازحد در زندگی از جانب زن یا شوهر منجربه پرورش حس سلطه‌گری همسر و سلطه‌پذیری اجتناب‌ناپذیر در فرد میشود و از طرف دیگر، افکار منفی، حس بی‌اختیاری و تحت سیطره‌بودن را شعله‌ور میکند. در این شرایط، فرد با بدبینی درصدد مقاومت برمی‌آید.

 

وی ادامه داد: گاهی پنهان‌کاری‌هاي هرچند کوچک و پیش‌پاافتاده، بدگمانی و سوءظن را تشدید میکند. راه‌ حلی که در این رابطه بنظر می رسد این است که زوج‌ها سعی کنند از گمان‌هاي بد و تعصب‌هاي نادرست و خیال‌هاي نابجا اجتناب کنند.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

شوهرم با زن دوستش ارتباط داشت و عاقبت شومی نصیب هردو شد

عاقبت تندخویی ها، عصبانیت ها و غرورهای کاذب همسرم از او یک قاتل فراری ساخت و من هم با دو فرزند طوری آواره شدم که دیگر همه ی راه هاي گریز از مشکلات به رویم بسته شده است و دیگر نمی دانم…زن 35 ساله در حالی‌که نگران آینده دو فرزند 13 و 9 ساله اش بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: شوهرم دست بزن داشت

 

و مدام به بهانه هاي واهی مرا کتک می زد. مدتی قبل از او شکایت کردم شاید از قانون بترسد، اما او فرزندانم را از من جدا کرد بهمین خاطر هم سه روزبعد از شکایتم صرف نظر کردم و دوباره راهی جهنمی شدم که او برایم ساخته بود. دیگر مهرش را در دل نداشتم

 

ودر کنارش احساس آرامش نمی‌کردم. پس از گذشت چند روز از این ماجرا، به تلفن ها و پیام هاي زیاد همسرم مشکوک شدم و گوشی وی را بررسی کردم. وقتی به پیامک هایي که از طرف یک زن برایش ارسال شده بود توجه کردم با همان عدد تماس گرفتم و به زنی که آن سوی خط بود گفتم که همسرم قصد اذيت تو را دارد، اما آن زن با بی تفاوتی پاسخم را داد. وقتی اوضاع را اینگونه دیدم

 

سعی کردم همسرم را نصیحت کنم اما بازهم کتک خوردم بهمین خاطر دیگر کاری به کارش نداشتم و با کار در منزل دیگران مخارج خودم را تأمین میکردم. بعد ها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا این‌که چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. همسرم به این بهانه که اتومبیل خراب است ما رابا اتوبوس به شهرستان برد.

 

آن روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود. در مسیر بازگشت وقتی اتوبوس در مکانی برای ناهار و استراحت توقف کرد، همسرم را دیدم که در گوشه اي گریه می کند. آن روز او به بهانه انجام کاری به مقصد نامعلومی رفت و به همراه ما بازنگشت

 

تا این‌که چند روزبعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. انها از داخل خودروی همسرم ساعت و برخی مدارک دیگر مربوط به مقتول را کشف کردند.

 

تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. او هیچوقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را نظارت کند. هنوز هم آخرین کتکش رابه یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

رسوایی عروس خانم ساعتی قبل از مراسم ازدواج در مشهد

مانده ام با این آبروریزی چگونه کنار بیایم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری هاي من قرار گرفته اند به طوریکه نمی‌توانم چیزی را پنهان کنم و همه ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت هاي سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

 

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود باهم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی هاي سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست ودر حالی‌که به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه اي پرداخت و گفت: پس ازآن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

 

دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم بهمین خاطر سعی میکردم اوقات بیکاری ام رابا قدم زدن در خیابانها و رفتن به پارک سپری کنم تا این‌که چندین ماه قبل نگاه هاي پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد. آن روز من با لبخندی پاسخ نگاه وی را دادم.

 

همین لبخند موجب شد تا او به سراغم بیاید. دقایقی بعد عدد تلفنم رابه او دادم و به این ترتیب دوستی من و امیر شروع شد. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف هاي عاشقانه او قرار گرفتم. ارتباط ما با قرارها و دیدارهای پنهانی ادامه یافت. امیر اتاقی را اجاره کرده بودو من بیشتر اوقات بیکاری ام را درکنار او سپری میکردم.

 

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به آن ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را درکنار او آغاز کردم. مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه هاي مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم.

 

امیر با این بهانه که ازدواج هزینه زیادی دارد مرا به یک سارق حرفه اي تبدیل کرد تا این‌که چند روز قبل او مرا بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد. پدرم که پافشاری مرا برای ازدواج با امیر دید بلافاصله موافقت کرد و قرار شد امشب «روز گذشته» مراسم عقد کنان ما برگزار شود،

 

اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما اینبار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هردو دستگیر شدیم، اینجا بود که فهمیدم امیر تا کنون 3 بار به مدت هاي طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله هاي زندان سپری کرده است. از سوی دیگر من هم با این آشنایی خیابانی به دختری معتاد و سارقی حرفه اي تبدیل شده ام که بجای پوشیدن لباس عروسی باید لباس زندانیان رابه تن کنم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

وقتی از دوستی خواهرم با پسردایی 16 ساله ام باخبر شدم خونم به جوش آمد

پسر 20 ساله وقتی متوجه رابطه دوستی خواهرش با پسرعمه‌اش شد، پسر 16 ساله رابه‌طرز هولناکی کشت و جسدش را داخل چاه انداخت.پسری 16 ساله از خانه‌شان خارج شد و دیگر بازنگشت. خانواده‌اش با غیبت مرموز او به پلیس آگاهی رفته و برای یافتن وی تقاضای کمک کردند.

 

ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده‌اش با کسی اختلافی نداشته‌اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. با گذشت پنج ماه از این ماجرا کارآگاهان جنایی به سرنخ‌هایي دست یافتند که نشان می‌داد، آخرینبار پسر نوجوان با پسردایی 20 ساله‌اش دیده شده است. او بعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.

 

پسر جوان که دچار عذاب وجدان شده بود اعتراف کرد، پسرعمه‌اش را کشته و پيکر وی را در ساختمان نیمه‌کاره‌اي دفن کرده است. متهم به قتل به افسر بازجو گفت: متوجه شدم پسرعمه‌ام پنهانی با خواهرم دوست شده که از این رابطه ناراحت شدم. چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد.

 

بعد به بهانه حرف زدن وی را به ساختمان در حال احداث پدرم کشاندم. در آن روز ترامادول مصرف کردم و به محل قرار رفتم. خواستم از خواهرم فاصله بگیرد و باعث اختلاف میان دو خانواده نشود که توجهی نکرد.وی اضافه کرد:

 

باهم که دعوا کردیم در همین موقع وی را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. نمی دانستم چه کنم، از ترسم خفه‌اش کردم و با تیغ موکت‌بری پایش را هم بریدم. پيکر را از طبقه اول به پایین آورده و به چاهی که در پارکینگ ساختمان بود منتقل کرده ودر همانجا دفن کردم.

 

با اعتراف متهم به قتل، دو روز پیش همراه گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی، بازپرس پرونده و تیمی از آتش‌نشانان به ساختمان نیمه‌کاره رفتیم و بقایای پيکر نوجوان گم شده را از عمق 14 متری چاه یافتیم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

ساناز مرا در آغوش پسرهای بی بند و بار اندخت

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی می کرد. نمیدانستم چه‌کار کنم. شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم.

 

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی میکرد. نمی دانستم چه‌کار کنم.

 

شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم. او که خیلی ترسیده بود با همان سرعت به داخل کوچه‌اي فرعی پیچید و من را از ماشین پیاده کرد و متواری شد.در این لحظه یکی از دوستانش را دیدم که با موتورسیکلت پشت‌سرمان می‌آمد.

 

او کنارم توقف کرد و گفت اگر میخواهید شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسید نثارش کردم و گریه‌کنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود. دروغی سر‌هم کردم و گفتم یک موتورسیکلت با من تصادف کرده است و..دو روز از این ماجرا گذشت. پسری که ادعا می کرد عاشقانه دوستم دارد با پیام‌هاي تهدید‌آمیز چهره واقعی‌اش را نشانم داد.

 

او تصویری راکه دوستش از لحظه پیاده‌شدنم از اتومبیل گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و ‌گفت آبرویت رابه باد می دهم. تهدیدها خیلی جدی شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جریان گذاشتم.همراه مادر و پدرم به کلانتری آمدم. البته این را هم بگویم که خودم مقصرم.

 

راستش را بخواهید بعد از دیپلم دریک آرایشگاه زنانه مشغول کار شدم. ذوق و شوق خوبی داشتم. توانستم خیلی زود کار را یاد بگیرم. حدود یکسال قبل با دختر خانمی به نام ساناز آشنا شدم که به سالن زیبایی رفت‌و‌آمد داشت. دوستی من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شدید پدر و مادرم ادامه یافت.

 

او با چند پسر در فضای مجازی ارتباط داشت و قبح این مسئله در اثر دوستی‌مان شکست.با پسری در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم که دوستم به من معرفی کرده بود. این ارتباط حالت عاطفی بخود گرفت و با وعده و وعیدهای کذایی به قرار ازدواج ختم شد.

 

اما پسر مورد علاقه‌ام به این بهانه که مادرم می خواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت کند من را سوار ماشین کرد و بطرف خارج شهربرد.معلوم نبود اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادم با دوستش که پشت سرمان می‌آمد چه بلایی سرم می‌آوردند.

 

مشکل من این بود که از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خیلی از کارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌کاری کردم. بازهم شانس آوردم که توانستم خودم را نجات بدهم. امیدوارم دختران جوان فریب هیجانات رادر فضای مجازی نخورند و بدانند کسیکه قصد ازدواج دارد باید مردانه و با پشتیبانی بزرگ‌ترهایش پا پیش بگذارد.

 

نوشته همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس) اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل

در این پست نگاهی خواهیم داشت به اخبار روز اجتماعی که در آن خیانت هاي متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. زن ‌و مرد جوان درحالی برای دریافت مشاوره به واحد مشاوره پلیس مراجعه کرده بودند که هرکدام مدعی بود دیگری مشکل دارد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

مشکل این زن و شوهر جوان که پدر و مادر نیز شده‌اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس‌از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون میزند و سراغ یکی از دوستانش می رود. او متوجه می شود که خانم دوستش به مسافرت رفته و برای این‌که آب ‌وهوایی عوض کنند، به پیشنهاد دوستش تصمیم میگیرند که گشتی در خیابان‌ها بزنند.

 

مرد جوان گوشی تلفن‌همراهش را خاموش کرده بود. در میان راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه‌هاي مجازی سخن میگوید و وی را به قسمتی می‌کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می‌دارد.دقایقی بعد، زنی بزک‌ کرده از خانه خارج میشود و پس‌ از درود و احوالپرسی‌، سوار ماشین میشود.

 

زن و دوست مرد جوان سرگرم گفت و گو میشوند که ناگهان خودروی پلیس کنارشان توقف میکند.در این لحظه، همسایه‌ها نیز که از دست رفت‌ وآمد افراد مشکوک به خانه این زن شاکی بودند، بیرون آمده و آبرو‌ریزی به بار می آید.

 

ماموران آن‌ها رابه کلانتری می‌آورند. مرد جوان که نمی‌دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع رابه همسرش اطلاع میدهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. زن جوان داد و فریاد به‌ راه می‌اندازد و هرچه به دهانش می رسد نثار مردش میکند. هیچ‌کس به حرف‌هاي مرد گوش نمیدهد. بالاخره دوستش و آن زن واقعیت را میگویند و مرد جوان از این معرکه رهایی مییابد.

 

مرد 31 ساله درمقابل مشاور کلانتری، داستان زندگی‌اش رابه کمی دورتر کشاند و گفت: خانواده‌ام می گفتند «کوتاه بیا». آن‌ها معتقد هستند به‌خاطر بچه‌ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف‌ها به زندگی‌ام دلگرم کنند. من به‌خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت ‌وآمدی نداشتم.

 

وقتی هم به خانه مادر پیرم می‌رفتیم، ملیحه گوشه‌اي می‌نشست و با کسی حرف نمیزد. او به خواهرزاده‌ام که کودکی 10 ساله است، حساسیت بیش‌ازحدی دارد و اجازه نمی دهد بچه‌ام با او بازی کند. این شرایط هنگامی‌که به خانه پدرزنم می‌رفتیم، کاملا متفاوت بود. خنده و مزاحش قطع نمی‌شد و بهترین زن دنیا میشد. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با اینکار خود زندگی‌ام را فلج کرده است.

 

او هنوز معتقد است که من با آن زن سروسری داشته‌ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی‌مان خراب نشود. حدود یک ماه از این ماجرا می‌گذرد؛ خسته شده‌ام. گاهی میگویم چراباید به‌خاطر گناه ناکرده این‌قدر اذیت شوم؟

 

نمی دانم چه‌کار کنم! خانواده همسرم با حمایت‌هاي بی‌حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی‌ام را خراب کرده‌اند.یکی از مدرسان مهارت‌هاي زندگی در این‌باره گفت: مشکل این زن و شوهر جوان از دوران عقد آن‌ها و ناآگاهی از مهارت‌هاي ارتباطی‌شان آغاز شده و شدت گرفته است.

 

عبدالرضا مجیدی افزود: محدودیت‌هاي افراطی منجربه بدبینی می شود. از یک‌سو خواسته‌هاي نابجا، بایدها و نبایدها و محدودیت‌هاي بیش‌ازحد در زندگی از جانب زن یا شوهر منجربه پرورش حس سلطه‌گری همسر و سلطه‌پذیری اجتناب‌ناپذیر در فرد میشود و از طرف دیگر، افکار منفی، حس بی‌اختیاری و تحت سیطره‌بودن را شعله‌ور میکند. در این شرایط، فرد با بدبینی درصدد مقاومت برمی‌آید.

 

وی ادامه داد: گاهی پنهان‌کاری‌هاي هرچند کوچک و پیش‌پاافتاده، بدگمانی و سوءظن را تشدید میکند. راه‌ حلی که در این رابطه بنظر می رسد این است که زوج‌ها سعی کنند از گمان‌هاي بد و تعصب‌هاي نادرست و خیال‌هاي نابجا اجتناب کنند.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

شوهرم با زن دوستش ارتباط داشت و عاقبت شومی نصیب هردو شد

عاقبت تندخویی ها، عصبانیت ها و غرورهای کاذب همسرم از او یک قاتل فراری ساخت و من هم با دو فرزند طوری آواره شدم که دیگر همه ی راه هاي گریز از مشکلات به رویم بسته شده است و دیگر نمی دانم…زن 35 ساله در حالی‌که نگران آینده دو فرزند 13 و 9 ساله اش بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: شوهرم دست بزن داشت

 

و مدام به بهانه هاي واهی مرا کتک می زد. مدتی قبل از او شکایت کردم شاید از قانون بترسد، اما او فرزندانم را از من جدا کرد بهمین خاطر هم سه روزبعد از شکایتم صرف نظر کردم و دوباره راهی جهنمی شدم که او برایم ساخته بود. دیگر مهرش را در دل نداشتم

 

ودر کنارش احساس آرامش نمی‌کردم. پس از گذشت چند روز از این ماجرا، به تلفن ها و پیام هاي زیاد همسرم مشکوک شدم و گوشی وی را بررسی کردم. وقتی به پیامک هایي که از طرف یک زن برایش ارسال شده بود توجه کردم با همان عدد تماس گرفتم و به زنی که آن سوی خط بود گفتم که همسرم قصد اذيت تو را دارد، اما آن زن با بی تفاوتی پاسخم را داد. وقتی اوضاع را اینگونه دیدم

 

سعی کردم همسرم را نصیحت کنم اما بازهم کتک خوردم بهمین خاطر دیگر کاری به کارش نداشتم و با کار در منزل دیگران مخارج خودم را تأمین میکردم. بعد ها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا این‌که چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. همسرم به این بهانه که اتومبیل خراب است ما رابا اتوبوس به شهرستان برد.

 

آن روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود. در مسیر بازگشت وقتی اتوبوس در مکانی برای ناهار و استراحت توقف کرد، همسرم را دیدم که در گوشه اي گریه می کند. آن روز او به بهانه انجام کاری به مقصد نامعلومی رفت و به همراه ما بازنگشت

 

تا این‌که چند روزبعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. انها از داخل خودروی همسرم ساعت و برخی مدارک دیگر مربوط به مقتول را کشف کردند.

 

تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. او هیچوقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را نظارت کند. هنوز هم آخرین کتکش رابه یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

رسوایی عروس خانم ساعتی قبل از مراسم ازدواج در مشهد

مانده ام با این آبروریزی چگونه کنار بیایم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری هاي من قرار گرفته اند به طوریکه نمی‌توانم چیزی را پنهان کنم و همه ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت هاي سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

 

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود باهم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی هاي سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست ودر حالی‌که به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه اي پرداخت و گفت: پس ازآن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

 

دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم بهمین خاطر سعی میکردم اوقات بیکاری ام رابا قدم زدن در خیابانها و رفتن به پارک سپری کنم تا این‌که چندین ماه قبل نگاه هاي پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد. آن روز من با لبخندی پاسخ نگاه وی را دادم.

 

همین لبخند موجب شد تا او به سراغم بیاید. دقایقی بعد عدد تلفنم رابه او دادم و به این ترتیب دوستی من و امیر شروع شد. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف هاي عاشقانه او قرار گرفتم. ارتباط ما با قرارها و دیدارهای پنهانی ادامه یافت. امیر اتاقی را اجاره کرده بودو من بیشتر اوقات بیکاری ام را درکنار او سپری میکردم.

 

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به آن ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را درکنار او آغاز کردم. مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه هاي مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم.

 

امیر با این بهانه که ازدواج هزینه زیادی دارد مرا به یک سارق حرفه اي تبدیل کرد تا این‌که چند روز قبل او مرا بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد. پدرم که پافشاری مرا برای ازدواج با امیر دید بلافاصله موافقت کرد و قرار شد امشب «روز گذشته» مراسم عقد کنان ما برگزار شود،

 

اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما اینبار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هردو دستگیر شدیم، اینجا بود که فهمیدم امیر تا کنون 3 بار به مدت هاي طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله هاي زندان سپری کرده است. از سوی دیگر من هم با این آشنایی خیابانی به دختری معتاد و سارقی حرفه اي تبدیل شده ام که بجای پوشیدن لباس عروسی باید لباس زندانیان رابه تن کنم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

وقتی از دوستی خواهرم با پسردایی 16 ساله ام باخبر شدم خونم به جوش آمد

پسر 20 ساله وقتی متوجه رابطه دوستی خواهرش با پسرعمه‌اش شد، پسر 16 ساله رابه‌طرز هولناکی کشت و جسدش را داخل چاه انداخت.پسری 16 ساله از خانه‌شان خارج شد و دیگر بازنگشت. خانواده‌اش با غیبت مرموز او به پلیس آگاهی رفته و برای یافتن وی تقاضای کمک کردند.

 

ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده‌اش با کسی اختلافی نداشته‌اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. با گذشت پنج ماه از این ماجرا کارآگاهان جنایی به سرنخ‌هایي دست یافتند که نشان می‌داد، آخرینبار پسر نوجوان با پسردایی 20 ساله‌اش دیده شده است. او بعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.

 

پسر جوان که دچار عذاب وجدان شده بود اعتراف کرد، پسرعمه‌اش را کشته و پيکر وی را در ساختمان نیمه‌کاره‌اي دفن کرده است. متهم به قتل به افسر بازجو گفت: متوجه شدم پسرعمه‌ام پنهانی با خواهرم دوست شده که از این رابطه ناراحت شدم. چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد.

 

بعد به بهانه حرف زدن وی را به ساختمان در حال احداث پدرم کشاندم. در آن روز ترامادول مصرف کردم و به محل قرار رفتم. خواستم از خواهرم فاصله بگیرد و باعث اختلاف میان دو خانواده نشود که توجهی نکرد.وی اضافه کرد:

 

باهم که دعوا کردیم در همین موقع وی را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. نمی دانستم چه کنم، از ترسم خفه‌اش کردم و با تیغ موکت‌بری پایش را هم بریدم. پيکر را از طبقه اول به پایین آورده و به چاهی که در پارکینگ ساختمان بود منتقل کرده ودر همانجا دفن کردم.

 

با اعتراف متهم به قتل، دو روز پیش همراه گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی، بازپرس پرونده و تیمی از آتش‌نشانان به ساختمان نیمه‌کاره رفتیم و بقایای پيکر نوجوان گم شده را از عمق 14 متری چاه یافتیم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

ساناز مرا در آغوش پسرهای بی بند و بار اندخت

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی می کرد. نمیدانستم چه‌کار کنم. شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم.

 

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی میکرد. نمی دانستم چه‌کار کنم.

 

شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم. او که خیلی ترسیده بود با همان سرعت به داخل کوچه‌اي فرعی پیچید و من را از ماشین پیاده کرد و متواری شد.در این لحظه یکی از دوستانش را دیدم که با موتورسیکلت پشت‌سرمان می‌آمد.

 

او کنارم توقف کرد و گفت اگر میخواهید شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسید نثارش کردم و گریه‌کنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود. دروغی سر‌هم کردم و گفتم یک موتورسیکلت با من تصادف کرده است و..دو روز از این ماجرا گذشت. پسری که ادعا می کرد عاشقانه دوستم دارد با پیام‌هاي تهدید‌آمیز چهره واقعی‌اش را نشانم داد.

 

او تصویری راکه دوستش از لحظه پیاده‌شدنم از اتومبیل گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و ‌گفت آبرویت رابه باد می دهم. تهدیدها خیلی جدی شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جریان گذاشتم.همراه مادر و پدرم به کلانتری آمدم. البته این را هم بگویم که خودم مقصرم.

 

راستش را بخواهید بعد از دیپلم دریک آرایشگاه زنانه مشغول کار شدم. ذوق و شوق خوبی داشتم. توانستم خیلی زود کار را یاد بگیرم. حدود یکسال قبل با دختر خانمی به نام ساناز آشنا شدم که به سالن زیبایی رفت‌و‌آمد داشت. دوستی من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شدید پدر و مادرم ادامه یافت.

 

او با چند پسر در فضای مجازی ارتباط داشت و قبح این مسئله در اثر دوستی‌مان شکست.با پسری در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم که دوستم به من معرفی کرده بود. این ارتباط حالت عاطفی بخود گرفت و با وعده و وعیدهای کذایی به قرار ازدواج ختم شد.

 

اما پسر مورد علاقه‌ام به این بهانه که مادرم می خواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت کند من را سوار ماشین کرد و بطرف خارج شهربرد.معلوم نبود اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادم با دوستش که پشت سرمان می‌آمد چه بلایی سرم می‌آوردند.

 

مشکل من این بود که از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خیلی از کارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌کاری کردم. بازهم شانس آوردم که توانستم خودم را نجات بدهم. امیدوارم دختران جوان فریب هیجانات رادر فضای مجازی نخورند و بدانند کسیکه قصد ازدواج دارد باید مردانه و با پشتیبانی بزرگ‌ترهایش پا پیش بگذارد.

 

نوشته همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس) اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل

در این پست نگاهی خواهیم داشت به اخبار روز اجتماعی که در آن خیانت هاي متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. زن ‌و مرد جوان درحالی برای دریافت مشاوره به واحد مشاوره پلیس مراجعه کرده بودند که هرکدام مدعی بود دیگری مشکل دارد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

مشکل این زن و شوهر جوان که پدر و مادر نیز شده‌اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس‌از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون میزند و سراغ یکی از دوستانش می رود. او متوجه می شود که خانم دوستش به مسافرت رفته و برای این‌که آب ‌وهوایی عوض کنند، به پیشنهاد دوستش تصمیم میگیرند که گشتی در خیابان‌ها بزنند.

 

مرد جوان گوشی تلفن‌همراهش را خاموش کرده بود. در میان راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه‌هاي مجازی سخن میگوید و وی را به قسمتی می‌کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می‌دارد.دقایقی بعد، زنی بزک‌ کرده از خانه خارج میشود و پس‌ از درود و احوالپرسی‌، سوار ماشین میشود.

 

زن و دوست مرد جوان سرگرم گفت و گو میشوند که ناگهان خودروی پلیس کنارشان توقف میکند.در این لحظه، همسایه‌ها نیز که از دست رفت‌ وآمد افراد مشکوک به خانه این زن شاکی بودند، بیرون آمده و آبرو‌ریزی به بار می آید.

 

ماموران آن‌ها رابه کلانتری می‌آورند. مرد جوان که نمی‌دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع رابه همسرش اطلاع میدهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. زن جوان داد و فریاد به‌ راه می‌اندازد و هرچه به دهانش می رسد نثار مردش میکند. هیچ‌کس به حرف‌هاي مرد گوش نمیدهد. بالاخره دوستش و آن زن واقعیت را میگویند و مرد جوان از این معرکه رهایی مییابد.

 

مرد 31 ساله درمقابل مشاور کلانتری، داستان زندگی‌اش رابه کمی دورتر کشاند و گفت: خانواده‌ام می گفتند «کوتاه بیا». آن‌ها معتقد هستند به‌خاطر بچه‌ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف‌ها به زندگی‌ام دلگرم کنند. من به‌خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت ‌وآمدی نداشتم.

 

وقتی هم به خانه مادر پیرم می‌رفتیم، ملیحه گوشه‌اي می‌نشست و با کسی حرف نمیزد. او به خواهرزاده‌ام که کودکی 10 ساله است، حساسیت بیش‌ازحدی دارد و اجازه نمی دهد بچه‌ام با او بازی کند. این شرایط هنگامی‌که به خانه پدرزنم می‌رفتیم، کاملا متفاوت بود. خنده و مزاحش قطع نمی‌شد و بهترین زن دنیا میشد. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با اینکار خود زندگی‌ام را فلج کرده است.

 

او هنوز معتقد است که من با آن زن سروسری داشته‌ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی‌مان خراب نشود. حدود یک ماه از این ماجرا می‌گذرد؛ خسته شده‌ام. گاهی میگویم چراباید به‌خاطر گناه ناکرده این‌قدر اذیت شوم؟

 

نمی دانم چه‌کار کنم! خانواده همسرم با حمایت‌هاي بی‌حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی‌ام را خراب کرده‌اند.یکی از مدرسان مهارت‌هاي زندگی در این‌باره گفت: مشکل این زن و شوهر جوان از دوران عقد آن‌ها و ناآگاهی از مهارت‌هاي ارتباطی‌شان آغاز شده و شدت گرفته است.

 

عبدالرضا مجیدی افزود: محدودیت‌هاي افراطی منجربه بدبینی می شود. از یک‌سو خواسته‌هاي نابجا، بایدها و نبایدها و محدودیت‌هاي بیش‌ازحد در زندگی از جانب زن یا شوهر منجربه پرورش حس سلطه‌گری همسر و سلطه‌پذیری اجتناب‌ناپذیر در فرد میشود و از طرف دیگر، افکار منفی، حس بی‌اختیاری و تحت سیطره‌بودن را شعله‌ور میکند. در این شرایط، فرد با بدبینی درصدد مقاومت برمی‌آید.

 

وی ادامه داد: گاهی پنهان‌کاری‌هاي هرچند کوچک و پیش‌پاافتاده، بدگمانی و سوءظن را تشدید میکند. راه‌ حلی که در این رابطه بنظر می رسد این است که زوج‌ها سعی کنند از گمان‌هاي بد و تعصب‌هاي نادرست و خیال‌هاي نابجا اجتناب کنند.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

شوهرم با زن دوستش ارتباط داشت و عاقبت شومی نصیب هردو شد

عاقبت تندخویی ها، عصبانیت ها و غرورهای کاذب همسرم از او یک قاتل فراری ساخت و من هم با دو فرزند طوری آواره شدم که دیگر همه ی راه هاي گریز از مشکلات به رویم بسته شده است و دیگر نمی دانم…زن 35 ساله در حالی‌که نگران آینده دو فرزند 13 و 9 ساله اش بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: شوهرم دست بزن داشت

 

و مدام به بهانه هاي واهی مرا کتک می زد. مدتی قبل از او شکایت کردم شاید از قانون بترسد، اما او فرزندانم را از من جدا کرد بهمین خاطر هم سه روزبعد از شکایتم صرف نظر کردم و دوباره راهی جهنمی شدم که او برایم ساخته بود. دیگر مهرش را در دل نداشتم

 

ودر کنارش احساس آرامش نمی‌کردم. پس از گذشت چند روز از این ماجرا، به تلفن ها و پیام هاي زیاد همسرم مشکوک شدم و گوشی وی را بررسی کردم. وقتی به پیامک هایي که از طرف یک زن برایش ارسال شده بود توجه کردم با همان عدد تماس گرفتم و به زنی که آن سوی خط بود گفتم که همسرم قصد اذيت تو را دارد، اما آن زن با بی تفاوتی پاسخم را داد. وقتی اوضاع را اینگونه دیدم

 

سعی کردم همسرم را نصیحت کنم اما بازهم کتک خوردم بهمین خاطر دیگر کاری به کارش نداشتم و با کار در منزل دیگران مخارج خودم را تأمین میکردم. بعد ها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا این‌که چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. همسرم به این بهانه که اتومبیل خراب است ما رابا اتوبوس به شهرستان برد.

 

آن روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود. در مسیر بازگشت وقتی اتوبوس در مکانی برای ناهار و استراحت توقف کرد، همسرم را دیدم که در گوشه اي گریه می کند. آن روز او به بهانه انجام کاری به مقصد نامعلومی رفت و به همراه ما بازنگشت

 

تا این‌که چند روزبعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. انها از داخل خودروی همسرم ساعت و برخی مدارک دیگر مربوط به مقتول را کشف کردند.

 

تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. او هیچوقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را نظارت کند. هنوز هم آخرین کتکش رابه یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

رسوایی عروس خانم ساعتی قبل از مراسم ازدواج در مشهد

مانده ام با این آبروریزی چگونه کنار بیایم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری هاي من قرار گرفته اند به طوریکه نمی‌توانم چیزی را پنهان کنم و همه ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت هاي سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

 

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود باهم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی هاي سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست ودر حالی‌که به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه اي پرداخت و گفت: پس ازآن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

 

دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم بهمین خاطر سعی میکردم اوقات بیکاری ام رابا قدم زدن در خیابانها و رفتن به پارک سپری کنم تا این‌که چندین ماه قبل نگاه هاي پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد. آن روز من با لبخندی پاسخ نگاه وی را دادم.

 

همین لبخند موجب شد تا او به سراغم بیاید. دقایقی بعد عدد تلفنم رابه او دادم و به این ترتیب دوستی من و امیر شروع شد. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف هاي عاشقانه او قرار گرفتم. ارتباط ما با قرارها و دیدارهای پنهانی ادامه یافت. امیر اتاقی را اجاره کرده بودو من بیشتر اوقات بیکاری ام را درکنار او سپری میکردم.

 

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به آن ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را درکنار او آغاز کردم. مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه هاي مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم.

 

امیر با این بهانه که ازدواج هزینه زیادی دارد مرا به یک سارق حرفه اي تبدیل کرد تا این‌که چند روز قبل او مرا بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد. پدرم که پافشاری مرا برای ازدواج با امیر دید بلافاصله موافقت کرد و قرار شد امشب «روز گذشته» مراسم عقد کنان ما برگزار شود،

 

اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما اینبار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هردو دستگیر شدیم، اینجا بود که فهمیدم امیر تا کنون 3 بار به مدت هاي طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله هاي زندان سپری کرده است. از سوی دیگر من هم با این آشنایی خیابانی به دختری معتاد و سارقی حرفه اي تبدیل شده ام که بجای پوشیدن لباس عروسی باید لباس زندانیان رابه تن کنم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

وقتی از دوستی خواهرم با پسردایی 16 ساله ام باخبر شدم خونم به جوش آمد

پسر 20 ساله وقتی متوجه رابطه دوستی خواهرش با پسرعمه‌اش شد، پسر 16 ساله رابه‌طرز هولناکی کشت و جسدش را داخل چاه انداخت.پسری 16 ساله از خانه‌شان خارج شد و دیگر بازنگشت. خانواده‌اش با غیبت مرموز او به پلیس آگاهی رفته و برای یافتن وی تقاضای کمک کردند.

 

ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده‌اش با کسی اختلافی نداشته‌اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. با گذشت پنج ماه از این ماجرا کارآگاهان جنایی به سرنخ‌هایي دست یافتند که نشان می‌داد، آخرینبار پسر نوجوان با پسردایی 20 ساله‌اش دیده شده است. او بعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.

 

پسر جوان که دچار عذاب وجدان شده بود اعتراف کرد، پسرعمه‌اش را کشته و پيکر وی را در ساختمان نیمه‌کاره‌اي دفن کرده است. متهم به قتل به افسر بازجو گفت: متوجه شدم پسرعمه‌ام پنهانی با خواهرم دوست شده که از این رابطه ناراحت شدم. چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد.

 

بعد به بهانه حرف زدن وی را به ساختمان در حال احداث پدرم کشاندم. در آن روز ترامادول مصرف کردم و به محل قرار رفتم. خواستم از خواهرم فاصله بگیرد و باعث اختلاف میان دو خانواده نشود که توجهی نکرد.وی اضافه کرد:

 

باهم که دعوا کردیم در همین موقع وی را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. نمی دانستم چه کنم، از ترسم خفه‌اش کردم و با تیغ موکت‌بری پایش را هم بریدم. پيکر را از طبقه اول به پایین آورده و به چاهی که در پارکینگ ساختمان بود منتقل کرده ودر همانجا دفن کردم.

 

با اعتراف متهم به قتل، دو روز پیش همراه گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی، بازپرس پرونده و تیمی از آتش‌نشانان به ساختمان نیمه‌کاره رفتیم و بقایای پيکر نوجوان گم شده را از عمق 14 متری چاه یافتیم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

ساناز مرا در آغوش پسرهای بی بند و بار اندخت

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی می کرد. نمیدانستم چه‌کار کنم. شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم.

 

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی میکرد. نمی دانستم چه‌کار کنم.

 

شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم. او که خیلی ترسیده بود با همان سرعت به داخل کوچه‌اي فرعی پیچید و من را از ماشین پیاده کرد و متواری شد.در این لحظه یکی از دوستانش را دیدم که با موتورسیکلت پشت‌سرمان می‌آمد.

 

او کنارم توقف کرد و گفت اگر میخواهید شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسید نثارش کردم و گریه‌کنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود. دروغی سر‌هم کردم و گفتم یک موتورسیکلت با من تصادف کرده است و..دو روز از این ماجرا گذشت. پسری که ادعا می کرد عاشقانه دوستم دارد با پیام‌هاي تهدید‌آمیز چهره واقعی‌اش را نشانم داد.

 

او تصویری راکه دوستش از لحظه پیاده‌شدنم از اتومبیل گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و ‌گفت آبرویت رابه باد می دهم. تهدیدها خیلی جدی شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جریان گذاشتم.همراه مادر و پدرم به کلانتری آمدم. البته این را هم بگویم که خودم مقصرم.

 

راستش را بخواهید بعد از دیپلم دریک آرایشگاه زنانه مشغول کار شدم. ذوق و شوق خوبی داشتم. توانستم خیلی زود کار را یاد بگیرم. حدود یکسال قبل با دختر خانمی به نام ساناز آشنا شدم که به سالن زیبایی رفت‌و‌آمد داشت. دوستی من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شدید پدر و مادرم ادامه یافت.

 

او با چند پسر در فضای مجازی ارتباط داشت و قبح این مسئله در اثر دوستی‌مان شکست.با پسری در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم که دوستم به من معرفی کرده بود. این ارتباط حالت عاطفی بخود گرفت و با وعده و وعیدهای کذایی به قرار ازدواج ختم شد.

 

اما پسر مورد علاقه‌ام به این بهانه که مادرم می خواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت کند من را سوار ماشین کرد و بطرف خارج شهربرد.معلوم نبود اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادم با دوستش که پشت سرمان می‌آمد چه بلایی سرم می‌آوردند.

 

مشکل من این بود که از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خیلی از کارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌کاری کردم. بازهم شانس آوردم که توانستم خودم را نجات بدهم. امیدوارم دختران جوان فریب هیجانات رادر فضای مجازی نخورند و بدانند کسیکه قصد ازدواج دارد باید مردانه و با پشتیبانی بزرگ‌ترهایش پا پیش بگذارد.

 

نوشته همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس) اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل

در این پست نگاهی خواهیم داشت به اخبار روز اجتماعی که در آن خیانت هاي متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. زن ‌و مرد جوان درحالی برای دریافت مشاوره به واحد مشاوره پلیس مراجعه کرده بودند که هرکدام مدعی بود دیگری مشکل دارد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

مشکل این زن و شوهر جوان که پدر و مادر نیز شده‌اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس‌از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون میزند و سراغ یکی از دوستانش می رود. او متوجه می شود که خانم دوستش به مسافرت رفته و برای این‌که آب ‌وهوایی عوض کنند، به پیشنهاد دوستش تصمیم میگیرند که گشتی در خیابان‌ها بزنند.

 

مرد جوان گوشی تلفن‌همراهش را خاموش کرده بود. در میان راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه‌هاي مجازی سخن میگوید و وی را به قسمتی می‌کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می‌دارد.دقایقی بعد، زنی بزک‌ کرده از خانه خارج میشود و پس‌ از درود و احوالپرسی‌، سوار ماشین میشود.

 

زن و دوست مرد جوان سرگرم گفت و گو میشوند که ناگهان خودروی پلیس کنارشان توقف میکند.در این لحظه، همسایه‌ها نیز که از دست رفت‌ وآمد افراد مشکوک به خانه این زن شاکی بودند، بیرون آمده و آبرو‌ریزی به بار می آید.

 

ماموران آن‌ها رابه کلانتری می‌آورند. مرد جوان که نمی‌دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع رابه همسرش اطلاع میدهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. زن جوان داد و فریاد به‌ راه می‌اندازد و هرچه به دهانش می رسد نثار مردش میکند. هیچ‌کس به حرف‌هاي مرد گوش نمیدهد. بالاخره دوستش و آن زن واقعیت را میگویند و مرد جوان از این معرکه رهایی مییابد.

 

مرد 31 ساله درمقابل مشاور کلانتری، داستان زندگی‌اش رابه کمی دورتر کشاند و گفت: خانواده‌ام می گفتند «کوتاه بیا». آن‌ها معتقد هستند به‌خاطر بچه‌ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف‌ها به زندگی‌ام دلگرم کنند. من به‌خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت ‌وآمدی نداشتم.

 

وقتی هم به خانه مادر پیرم می‌رفتیم، ملیحه گوشه‌اي می‌نشست و با کسی حرف نمیزد. او به خواهرزاده‌ام که کودکی 10 ساله است، حساسیت بیش‌ازحدی دارد و اجازه نمی دهد بچه‌ام با او بازی کند. این شرایط هنگامی‌که به خانه پدرزنم می‌رفتیم، کاملا متفاوت بود. خنده و مزاحش قطع نمی‌شد و بهترین زن دنیا میشد. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با اینکار خود زندگی‌ام را فلج کرده است.

 

او هنوز معتقد است که من با آن زن سروسری داشته‌ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی‌مان خراب نشود. حدود یک ماه از این ماجرا می‌گذرد؛ خسته شده‌ام. گاهی میگویم چراباید به‌خاطر گناه ناکرده این‌قدر اذیت شوم؟

 

نمی دانم چه‌کار کنم! خانواده همسرم با حمایت‌هاي بی‌حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی‌ام را خراب کرده‌اند.یکی از مدرسان مهارت‌هاي زندگی در این‌باره گفت: مشکل این زن و شوهر جوان از دوران عقد آن‌ها و ناآگاهی از مهارت‌هاي ارتباطی‌شان آغاز شده و شدت گرفته است.

 

عبدالرضا مجیدی افزود: محدودیت‌هاي افراطی منجربه بدبینی می شود. از یک‌سو خواسته‌هاي نابجا، بایدها و نبایدها و محدودیت‌هاي بیش‌ازحد در زندگی از جانب زن یا شوهر منجربه پرورش حس سلطه‌گری همسر و سلطه‌پذیری اجتناب‌ناپذیر در فرد میشود و از طرف دیگر، افکار منفی، حس بی‌اختیاری و تحت سیطره‌بودن را شعله‌ور میکند. در این شرایط، فرد با بدبینی درصدد مقاومت برمی‌آید.

 

وی ادامه داد: گاهی پنهان‌کاری‌هاي هرچند کوچک و پیش‌پاافتاده، بدگمانی و سوءظن را تشدید میکند. راه‌ حلی که در این رابطه بنظر می رسد این است که زوج‌ها سعی کنند از گمان‌هاي بد و تعصب‌هاي نادرست و خیال‌هاي نابجا اجتناب کنند.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

شوهرم با زن دوستش ارتباط داشت و عاقبت شومی نصیب هردو شد

عاقبت تندخویی ها، عصبانیت ها و غرورهای کاذب همسرم از او یک قاتل فراری ساخت و من هم با دو فرزند طوری آواره شدم که دیگر همه ی راه هاي گریز از مشکلات به رویم بسته شده است و دیگر نمی دانم…زن 35 ساله در حالی‌که نگران آینده دو فرزند 13 و 9 ساله اش بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: شوهرم دست بزن داشت

 

و مدام به بهانه هاي واهی مرا کتک می زد. مدتی قبل از او شکایت کردم شاید از قانون بترسد، اما او فرزندانم را از من جدا کرد بهمین خاطر هم سه روزبعد از شکایتم صرف نظر کردم و دوباره راهی جهنمی شدم که او برایم ساخته بود. دیگر مهرش را در دل نداشتم

 

ودر کنارش احساس آرامش نمی‌کردم. پس از گذشت چند روز از این ماجرا، به تلفن ها و پیام هاي زیاد همسرم مشکوک شدم و گوشی وی را بررسی کردم. وقتی به پیامک هایي که از طرف یک زن برایش ارسال شده بود توجه کردم با همان عدد تماس گرفتم و به زنی که آن سوی خط بود گفتم که همسرم قصد اذيت تو را دارد، اما آن زن با بی تفاوتی پاسخم را داد. وقتی اوضاع را اینگونه دیدم

 

سعی کردم همسرم را نصیحت کنم اما بازهم کتک خوردم بهمین خاطر دیگر کاری به کارش نداشتم و با کار در منزل دیگران مخارج خودم را تأمین میکردم. بعد ها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا این‌که چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. همسرم به این بهانه که اتومبیل خراب است ما رابا اتوبوس به شهرستان برد.

 

آن روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود. در مسیر بازگشت وقتی اتوبوس در مکانی برای ناهار و استراحت توقف کرد، همسرم را دیدم که در گوشه اي گریه می کند. آن روز او به بهانه انجام کاری به مقصد نامعلومی رفت و به همراه ما بازنگشت

 

تا این‌که چند روزبعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. انها از داخل خودروی همسرم ساعت و برخی مدارک دیگر مربوط به مقتول را کشف کردند.

 

تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. او هیچوقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را نظارت کند. هنوز هم آخرین کتکش رابه یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

رسوایی عروس خانم ساعتی قبل از مراسم ازدواج در مشهد

مانده ام با این آبروریزی چگونه کنار بیایم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری هاي من قرار گرفته اند به طوریکه نمی‌توانم چیزی را پنهان کنم و همه ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت هاي سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

 

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود باهم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی هاي سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست ودر حالی‌که به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه اي پرداخت و گفت: پس ازآن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

 

دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم بهمین خاطر سعی میکردم اوقات بیکاری ام رابا قدم زدن در خیابانها و رفتن به پارک سپری کنم تا این‌که چندین ماه قبل نگاه هاي پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد. آن روز من با لبخندی پاسخ نگاه وی را دادم.

 

همین لبخند موجب شد تا او به سراغم بیاید. دقایقی بعد عدد تلفنم رابه او دادم و به این ترتیب دوستی من و امیر شروع شد. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف هاي عاشقانه او قرار گرفتم. ارتباط ما با قرارها و دیدارهای پنهانی ادامه یافت. امیر اتاقی را اجاره کرده بودو من بیشتر اوقات بیکاری ام را درکنار او سپری میکردم.

 

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به آن ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را درکنار او آغاز کردم. مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه هاي مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم.

 

امیر با این بهانه که ازدواج هزینه زیادی دارد مرا به یک سارق حرفه اي تبدیل کرد تا این‌که چند روز قبل او مرا بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد. پدرم که پافشاری مرا برای ازدواج با امیر دید بلافاصله موافقت کرد و قرار شد امشب «روز گذشته» مراسم عقد کنان ما برگزار شود،

 

اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما اینبار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هردو دستگیر شدیم، اینجا بود که فهمیدم امیر تا کنون 3 بار به مدت هاي طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله هاي زندان سپری کرده است. از سوی دیگر من هم با این آشنایی خیابانی به دختری معتاد و سارقی حرفه اي تبدیل شده ام که بجای پوشیدن لباس عروسی باید لباس زندانیان رابه تن کنم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

وقتی از دوستی خواهرم با پسردایی 16 ساله ام باخبر شدم خونم به جوش آمد

پسر 20 ساله وقتی متوجه رابطه دوستی خواهرش با پسرعمه‌اش شد، پسر 16 ساله رابه‌طرز هولناکی کشت و جسدش را داخل چاه انداخت.پسری 16 ساله از خانه‌شان خارج شد و دیگر بازنگشت. خانواده‌اش با غیبت مرموز او به پلیس آگاهی رفته و برای یافتن وی تقاضای کمک کردند.

 

ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده‌اش با کسی اختلافی نداشته‌اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. با گذشت پنج ماه از این ماجرا کارآگاهان جنایی به سرنخ‌هایي دست یافتند که نشان می‌داد، آخرینبار پسر نوجوان با پسردایی 20 ساله‌اش دیده شده است. او بعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.

 

پسر جوان که دچار عذاب وجدان شده بود اعتراف کرد، پسرعمه‌اش را کشته و پيکر وی را در ساختمان نیمه‌کاره‌اي دفن کرده است. متهم به قتل به افسر بازجو گفت: متوجه شدم پسرعمه‌ام پنهانی با خواهرم دوست شده که از این رابطه ناراحت شدم. چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد.

 

بعد به بهانه حرف زدن وی را به ساختمان در حال احداث پدرم کشاندم. در آن روز ترامادول مصرف کردم و به محل قرار رفتم. خواستم از خواهرم فاصله بگیرد و باعث اختلاف میان دو خانواده نشود که توجهی نکرد.وی اضافه کرد:

 

باهم که دعوا کردیم در همین موقع وی را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. نمی دانستم چه کنم، از ترسم خفه‌اش کردم و با تیغ موکت‌بری پایش را هم بریدم. پيکر را از طبقه اول به پایین آورده و به چاهی که در پارکینگ ساختمان بود منتقل کرده ودر همانجا دفن کردم.

 

با اعتراف متهم به قتل، دو روز پیش همراه گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی، بازپرس پرونده و تیمی از آتش‌نشانان به ساختمان نیمه‌کاره رفتیم و بقایای پيکر نوجوان گم شده را از عمق 14 متری چاه یافتیم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

ساناز مرا در آغوش پسرهای بی بند و بار اندخت

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی می کرد. نمیدانستم چه‌کار کنم. شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم.

 

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی میکرد. نمی دانستم چه‌کار کنم.

 

شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم. او که خیلی ترسیده بود با همان سرعت به داخل کوچه‌اي فرعی پیچید و من را از ماشین پیاده کرد و متواری شد.در این لحظه یکی از دوستانش را دیدم که با موتورسیکلت پشت‌سرمان می‌آمد.

 

او کنارم توقف کرد و گفت اگر میخواهید شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسید نثارش کردم و گریه‌کنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود. دروغی سر‌هم کردم و گفتم یک موتورسیکلت با من تصادف کرده است و..دو روز از این ماجرا گذشت. پسری که ادعا می کرد عاشقانه دوستم دارد با پیام‌هاي تهدید‌آمیز چهره واقعی‌اش را نشانم داد.

 

او تصویری راکه دوستش از لحظه پیاده‌شدنم از اتومبیل گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و ‌گفت آبرویت رابه باد می دهم. تهدیدها خیلی جدی شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جریان گذاشتم.همراه مادر و پدرم به کلانتری آمدم. البته این را هم بگویم که خودم مقصرم.

 

راستش را بخواهید بعد از دیپلم دریک آرایشگاه زنانه مشغول کار شدم. ذوق و شوق خوبی داشتم. توانستم خیلی زود کار را یاد بگیرم. حدود یکسال قبل با دختر خانمی به نام ساناز آشنا شدم که به سالن زیبایی رفت‌و‌آمد داشت. دوستی من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شدید پدر و مادرم ادامه یافت.

 

او با چند پسر در فضای مجازی ارتباط داشت و قبح این مسئله در اثر دوستی‌مان شکست.با پسری در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم که دوستم به من معرفی کرده بود. این ارتباط حالت عاطفی بخود گرفت و با وعده و وعیدهای کذایی به قرار ازدواج ختم شد.

 

اما پسر مورد علاقه‌ام به این بهانه که مادرم می خواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت کند من را سوار ماشین کرد و بطرف خارج شهربرد.معلوم نبود اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادم با دوستش که پشت سرمان می‌آمد چه بلایی سرم می‌آوردند.

 

مشکل من این بود که از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خیلی از کارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌کاری کردم. بازهم شانس آوردم که توانستم خودم را نجات بدهم. امیدوارم دختران جوان فریب هیجانات رادر فضای مجازی نخورند و بدانند کسیکه قصد ازدواج دارد باید مردانه و با پشتیبانی بزرگ‌ترهایش پا پیش بگذارد.

 

نوشته همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس) اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل

در این پست نگاهی خواهیم داشت به اخبار روز اجتماعی که در آن خیانت هاي متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. زن ‌و مرد جوان درحالی برای دریافت مشاوره به واحد مشاوره پلیس مراجعه کرده بودند که هرکدام مدعی بود دیگری مشکل دارد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

مشکل این زن و شوهر جوان که پدر و مادر نیز شده‌اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس‌از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون میزند و سراغ یکی از دوستانش می رود. او متوجه می شود که خانم دوستش به مسافرت رفته و برای این‌که آب ‌وهوایی عوض کنند، به پیشنهاد دوستش تصمیم میگیرند که گشتی در خیابان‌ها بزنند.

 

مرد جوان گوشی تلفن‌همراهش را خاموش کرده بود. در میان راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه‌هاي مجازی سخن میگوید و وی را به قسمتی می‌کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می‌دارد.دقایقی بعد، زنی بزک‌ کرده از خانه خارج میشود و پس‌ از درود و احوالپرسی‌، سوار ماشین میشود.

 

زن و دوست مرد جوان سرگرم گفت و گو میشوند که ناگهان خودروی پلیس کنارشان توقف میکند.در این لحظه، همسایه‌ها نیز که از دست رفت‌ وآمد افراد مشکوک به خانه این زن شاکی بودند، بیرون آمده و آبرو‌ریزی به بار می آید.

 

ماموران آن‌ها رابه کلانتری می‌آورند. مرد جوان که نمی‌دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع رابه همسرش اطلاع میدهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. زن جوان داد و فریاد به‌ راه می‌اندازد و هرچه به دهانش می رسد نثار مردش میکند. هیچ‌کس به حرف‌هاي مرد گوش نمیدهد. بالاخره دوستش و آن زن واقعیت را میگویند و مرد جوان از این معرکه رهایی مییابد.

 

مرد 31 ساله درمقابل مشاور کلانتری، داستان زندگی‌اش رابه کمی دورتر کشاند و گفت: خانواده‌ام می گفتند «کوتاه بیا». آن‌ها معتقد هستند به‌خاطر بچه‌ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف‌ها به زندگی‌ام دلگرم کنند. من به‌خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت ‌وآمدی نداشتم.

 

وقتی هم به خانه مادر پیرم می‌رفتیم، ملیحه گوشه‌اي می‌نشست و با کسی حرف نمیزد. او به خواهرزاده‌ام که کودکی 10 ساله است، حساسیت بیش‌ازحدی دارد و اجازه نمی دهد بچه‌ام با او بازی کند. این شرایط هنگامی‌که به خانه پدرزنم می‌رفتیم، کاملا متفاوت بود. خنده و مزاحش قطع نمی‌شد و بهترین زن دنیا میشد. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با اینکار خود زندگی‌ام را فلج کرده است.

 

او هنوز معتقد است که من با آن زن سروسری داشته‌ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی‌مان خراب نشود. حدود یک ماه از این ماجرا می‌گذرد؛ خسته شده‌ام. گاهی میگویم چراباید به‌خاطر گناه ناکرده این‌قدر اذیت شوم؟

 

نمی دانم چه‌کار کنم! خانواده همسرم با حمایت‌هاي بی‌حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی‌ام را خراب کرده‌اند.یکی از مدرسان مهارت‌هاي زندگی در این‌باره گفت: مشکل این زن و شوهر جوان از دوران عقد آن‌ها و ناآگاهی از مهارت‌هاي ارتباطی‌شان آغاز شده و شدت گرفته است.

 

عبدالرضا مجیدی افزود: محدودیت‌هاي افراطی منجربه بدبینی می شود. از یک‌سو خواسته‌هاي نابجا، بایدها و نبایدها و محدودیت‌هاي بیش‌ازحد در زندگی از جانب زن یا شوهر منجربه پرورش حس سلطه‌گری همسر و سلطه‌پذیری اجتناب‌ناپذیر در فرد میشود و از طرف دیگر، افکار منفی، حس بی‌اختیاری و تحت سیطره‌بودن را شعله‌ور میکند. در این شرایط، فرد با بدبینی درصدد مقاومت برمی‌آید.

 

وی ادامه داد: گاهی پنهان‌کاری‌هاي هرچند کوچک و پیش‌پاافتاده، بدگمانی و سوءظن را تشدید میکند. راه‌ حلی که در این رابطه بنظر می رسد این است که زوج‌ها سعی کنند از گمان‌هاي بد و تعصب‌هاي نادرست و خیال‌هاي نابجا اجتناب کنند.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

شوهرم با زن دوستش ارتباط داشت و عاقبت شومی نصیب هردو شد

عاقبت تندخویی ها، عصبانیت ها و غرورهای کاذب همسرم از او یک قاتل فراری ساخت و من هم با دو فرزند طوری آواره شدم که دیگر همه ی راه هاي گریز از مشکلات به رویم بسته شده است و دیگر نمی دانم…زن 35 ساله در حالی‌که نگران آینده دو فرزند 13 و 9 ساله اش بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: شوهرم دست بزن داشت

 

و مدام به بهانه هاي واهی مرا کتک می زد. مدتی قبل از او شکایت کردم شاید از قانون بترسد، اما او فرزندانم را از من جدا کرد بهمین خاطر هم سه روزبعد از شکایتم صرف نظر کردم و دوباره راهی جهنمی شدم که او برایم ساخته بود. دیگر مهرش را در دل نداشتم

 

ودر کنارش احساس آرامش نمی‌کردم. پس از گذشت چند روز از این ماجرا، به تلفن ها و پیام هاي زیاد همسرم مشکوک شدم و گوشی وی را بررسی کردم. وقتی به پیامک هایي که از طرف یک زن برایش ارسال شده بود توجه کردم با همان عدد تماس گرفتم و به زنی که آن سوی خط بود گفتم که همسرم قصد اذيت تو را دارد، اما آن زن با بی تفاوتی پاسخم را داد. وقتی اوضاع را اینگونه دیدم

 

سعی کردم همسرم را نصیحت کنم اما بازهم کتک خوردم بهمین خاطر دیگر کاری به کارش نداشتم و با کار در منزل دیگران مخارج خودم را تأمین میکردم. بعد ها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا این‌که چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. همسرم به این بهانه که اتومبیل خراب است ما رابا اتوبوس به شهرستان برد.

 

آن روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود. در مسیر بازگشت وقتی اتوبوس در مکانی برای ناهار و استراحت توقف کرد، همسرم را دیدم که در گوشه اي گریه می کند. آن روز او به بهانه انجام کاری به مقصد نامعلومی رفت و به همراه ما بازنگشت

 

تا این‌که چند روزبعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. انها از داخل خودروی همسرم ساعت و برخی مدارک دیگر مربوط به مقتول را کشف کردند.

 

تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. او هیچوقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را نظارت کند. هنوز هم آخرین کتکش رابه یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

رسوایی عروس خانم ساعتی قبل از مراسم ازدواج در مشهد

مانده ام با این آبروریزی چگونه کنار بیایم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری هاي من قرار گرفته اند به طوریکه نمی‌توانم چیزی را پنهان کنم و همه ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت هاي سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

 

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود باهم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی هاي سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست ودر حالی‌که به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه اي پرداخت و گفت: پس ازآن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

 

دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم بهمین خاطر سعی میکردم اوقات بیکاری ام رابا قدم زدن در خیابانها و رفتن به پارک سپری کنم تا این‌که چندین ماه قبل نگاه هاي پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد. آن روز من با لبخندی پاسخ نگاه وی را دادم.

 

همین لبخند موجب شد تا او به سراغم بیاید. دقایقی بعد عدد تلفنم رابه او دادم و به این ترتیب دوستی من و امیر شروع شد. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف هاي عاشقانه او قرار گرفتم. ارتباط ما با قرارها و دیدارهای پنهانی ادامه یافت. امیر اتاقی را اجاره کرده بودو من بیشتر اوقات بیکاری ام را درکنار او سپری میکردم.

 

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به آن ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را درکنار او آغاز کردم. مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه هاي مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم.

 

امیر با این بهانه که ازدواج هزینه زیادی دارد مرا به یک سارق حرفه اي تبدیل کرد تا این‌که چند روز قبل او مرا بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد. پدرم که پافشاری مرا برای ازدواج با امیر دید بلافاصله موافقت کرد و قرار شد امشب «روز گذشته» مراسم عقد کنان ما برگزار شود،

 

اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما اینبار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هردو دستگیر شدیم، اینجا بود که فهمیدم امیر تا کنون 3 بار به مدت هاي طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله هاي زندان سپری کرده است. از سوی دیگر من هم با این آشنایی خیابانی به دختری معتاد و سارقی حرفه اي تبدیل شده ام که بجای پوشیدن لباس عروسی باید لباس زندانیان رابه تن کنم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

وقتی از دوستی خواهرم با پسردایی 16 ساله ام باخبر شدم خونم به جوش آمد

پسر 20 ساله وقتی متوجه رابطه دوستی خواهرش با پسرعمه‌اش شد، پسر 16 ساله رابه‌طرز هولناکی کشت و جسدش را داخل چاه انداخت.پسری 16 ساله از خانه‌شان خارج شد و دیگر بازنگشت. خانواده‌اش با غیبت مرموز او به پلیس آگاهی رفته و برای یافتن وی تقاضای کمک کردند.

 

ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده‌اش با کسی اختلافی نداشته‌اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. با گذشت پنج ماه از این ماجرا کارآگاهان جنایی به سرنخ‌هایي دست یافتند که نشان می‌داد، آخرینبار پسر نوجوان با پسردایی 20 ساله‌اش دیده شده است. او بعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.

 

پسر جوان که دچار عذاب وجدان شده بود اعتراف کرد، پسرعمه‌اش را کشته و پيکر وی را در ساختمان نیمه‌کاره‌اي دفن کرده است. متهم به قتل به افسر بازجو گفت: متوجه شدم پسرعمه‌ام پنهانی با خواهرم دوست شده که از این رابطه ناراحت شدم. چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد.

 

بعد به بهانه حرف زدن وی را به ساختمان در حال احداث پدرم کشاندم. در آن روز ترامادول مصرف کردم و به محل قرار رفتم. خواستم از خواهرم فاصله بگیرد و باعث اختلاف میان دو خانواده نشود که توجهی نکرد.وی اضافه کرد:

 

باهم که دعوا کردیم در همین موقع وی را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. نمی دانستم چه کنم، از ترسم خفه‌اش کردم و با تیغ موکت‌بری پایش را هم بریدم. پيکر را از طبقه اول به پایین آورده و به چاهی که در پارکینگ ساختمان بود منتقل کرده ودر همانجا دفن کردم.

 

با اعتراف متهم به قتل، دو روز پیش همراه گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی، بازپرس پرونده و تیمی از آتش‌نشانان به ساختمان نیمه‌کاره رفتیم و بقایای پيکر نوجوان گم شده را از عمق 14 متری چاه یافتیم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

ساناز مرا در آغوش پسرهای بی بند و بار اندخت

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی می کرد. نمیدانستم چه‌کار کنم. شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم.

 

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی میکرد. نمی دانستم چه‌کار کنم.

 

شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم. او که خیلی ترسیده بود با همان سرعت به داخل کوچه‌اي فرعی پیچید و من را از ماشین پیاده کرد و متواری شد.در این لحظه یکی از دوستانش را دیدم که با موتورسیکلت پشت‌سرمان می‌آمد.

 

او کنارم توقف کرد و گفت اگر میخواهید شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسید نثارش کردم و گریه‌کنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود. دروغی سر‌هم کردم و گفتم یک موتورسیکلت با من تصادف کرده است و..دو روز از این ماجرا گذشت. پسری که ادعا می کرد عاشقانه دوستم دارد با پیام‌هاي تهدید‌آمیز چهره واقعی‌اش را نشانم داد.

 

او تصویری راکه دوستش از لحظه پیاده‌شدنم از اتومبیل گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و ‌گفت آبرویت رابه باد می دهم. تهدیدها خیلی جدی شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جریان گذاشتم.همراه مادر و پدرم به کلانتری آمدم. البته این را هم بگویم که خودم مقصرم.

 

راستش را بخواهید بعد از دیپلم دریک آرایشگاه زنانه مشغول کار شدم. ذوق و شوق خوبی داشتم. توانستم خیلی زود کار را یاد بگیرم. حدود یکسال قبل با دختر خانمی به نام ساناز آشنا شدم که به سالن زیبایی رفت‌و‌آمد داشت. دوستی من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شدید پدر و مادرم ادامه یافت.

 

او با چند پسر در فضای مجازی ارتباط داشت و قبح این مسئله در اثر دوستی‌مان شکست.با پسری در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم که دوستم به من معرفی کرده بود. این ارتباط حالت عاطفی بخود گرفت و با وعده و وعیدهای کذایی به قرار ازدواج ختم شد.

 

اما پسر مورد علاقه‌ام به این بهانه که مادرم می خواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت کند من را سوار ماشین کرد و بطرف خارج شهربرد.معلوم نبود اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادم با دوستش که پشت سرمان می‌آمد چه بلایی سرم می‌آوردند.

 

مشکل من این بود که از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خیلی از کارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌کاری کردم. بازهم شانس آوردم که توانستم خودم را نجات بدهم. امیدوارم دختران جوان فریب هیجانات رادر فضای مجازی نخورند و بدانند کسیکه قصد ازدواج دارد باید مردانه و با پشتیبانی بزرگ‌ترهایش پا پیش بگذارد.

 

نوشته همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس) اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل

در این پست نگاهی خواهیم داشت به اخبار روز اجتماعی که در آن خیانت هاي متعدد و فساد اخلاقی زنان و مردان آورده شده است. زن ‌و مرد جوان درحالی برای دریافت مشاوره به واحد مشاوره پلیس مراجعه کرده بودند که هرکدام مدعی بود دیگری مشکل دارد.

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

مشکل این زن و شوهر جوان که پدر و مادر نیز شده‌اند، از جایی آغاز میشود که مرد پس‌از بالاگرفتن جروبحث با همسرش، از خانه بیرون میزند و سراغ یکی از دوستانش می رود. او متوجه می شود که خانم دوستش به مسافرت رفته و برای این‌که آب ‌وهوایی عوض کنند، به پیشنهاد دوستش تصمیم میگیرند که گشتی در خیابان‌ها بزنند.

 

مرد جوان گوشی تلفن‌همراهش را خاموش کرده بود. در میان راه، دوستش از ارتباطش با یک خانم در شبکه‌هاي مجازی سخن میگوید و وی را به قسمتی می‌کشاند و مقابل یک مجتمع مسکونی نگه می‌دارد.دقایقی بعد، زنی بزک‌ کرده از خانه خارج میشود و پس‌ از درود و احوالپرسی‌، سوار ماشین میشود.

 

زن و دوست مرد جوان سرگرم گفت و گو میشوند که ناگهان خودروی پلیس کنارشان توقف میکند.در این لحظه، همسایه‌ها نیز که از دست رفت‌ وآمد افراد مشکوک به خانه این زن شاکی بودند، بیرون آمده و آبرو‌ریزی به بار می آید.

 

ماموران آن‌ها رابه کلانتری می‌آورند. مرد جوان که نمی‌دانسته چه خاکی بر سرش بریزد، موضوع رابه همسرش اطلاع میدهد و کمتراز 20 دقیقه بعد، ملیحه و پدر و مادرش می آیند. زن جوان داد و فریاد به‌ راه می‌اندازد و هرچه به دهانش می رسد نثار مردش میکند. هیچ‌کس به حرف‌هاي مرد گوش نمیدهد. بالاخره دوستش و آن زن واقعیت را میگویند و مرد جوان از این معرکه رهایی مییابد.

 

مرد 31 ساله درمقابل مشاور کلانتری، داستان زندگی‌اش رابه کمی دورتر کشاند و گفت: خانواده‌ام می گفتند «کوتاه بیا». آن‌ها معتقد هستند به‌خاطر بچه‌ام باید بسوزم و بسازم و ملیحه را تحمل کنم؛ البته نگرانم هستند و از سر خیرخواهی سعی می کنند مرا با این حرف‌ها به زندگی‌ام دلگرم کنند. من به‌خاطر رفتارهای اشتباه همسرم با خواهران و برادرانم هیچ رفت ‌وآمدی نداشتم.

 

وقتی هم به خانه مادر پیرم می‌رفتیم، ملیحه گوشه‌اي می‌نشست و با کسی حرف نمیزد. او به خواهرزاده‌ام که کودکی 10 ساله است، حساسیت بیش‌ازحدی دارد و اجازه نمی دهد بچه‌ام با او بازی کند. این شرایط هنگامی‌که به خانه پدرزنم می‌رفتیم، کاملا متفاوت بود. خنده و مزاحش قطع نمی‌شد و بهترین زن دنیا میشد. بعداز این مشکلی که به سرم آمد، ملیحه قهر کرد و با اینکار خود زندگی‌ام را فلج کرده است.

 

او هنوز معتقد است که من با آن زن سروسری داشته‌ام و دوستم در حقم مردانگی کرده است تا زندگی‌مان خراب نشود. حدود یک ماه از این ماجرا می‌گذرد؛ خسته شده‌ام. گاهی میگویم چراباید به‌خاطر گناه ناکرده این‌قدر اذیت شوم؟

 

نمی دانم چه‌کار کنم! خانواده همسرم با حمایت‌هاي بی‌حدواندازه از او و محبت زیادی زندگی‌ام را خراب کرده‌اند.یکی از مدرسان مهارت‌هاي زندگی در این‌باره گفت: مشکل این زن و شوهر جوان از دوران عقد آن‌ها و ناآگاهی از مهارت‌هاي ارتباطی‌شان آغاز شده و شدت گرفته است.

 

عبدالرضا مجیدی افزود: محدودیت‌هاي افراطی منجربه بدبینی می شود. از یک‌سو خواسته‌هاي نابجا، بایدها و نبایدها و محدودیت‌هاي بیش‌ازحد در زندگی از جانب زن یا شوهر منجربه پرورش حس سلطه‌گری همسر و سلطه‌پذیری اجتناب‌ناپذیر در فرد میشود و از طرف دیگر، افکار منفی، حس بی‌اختیاری و تحت سیطره‌بودن را شعله‌ور میکند. در این شرایط، فرد با بدبینی درصدد مقاومت برمی‌آید.

 

وی ادامه داد: گاهی پنهان‌کاری‌هاي هرچند کوچک و پیش‌پاافتاده، بدگمانی و سوءظن را تشدید میکند. راه‌ حلی که در این رابطه بنظر می رسد این است که زوج‌ها سعی کنند از گمان‌هاي بد و تعصب‌هاي نادرست و خیال‌هاي نابجا اجتناب کنند.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

شوهرم با زن دوستش ارتباط داشت و عاقبت شومی نصیب هردو شد

عاقبت تندخویی ها، عصبانیت ها و غرورهای کاذب همسرم از او یک قاتل فراری ساخت و من هم با دو فرزند طوری آواره شدم که دیگر همه ی راه هاي گریز از مشکلات به رویم بسته شده است و دیگر نمی دانم…زن 35 ساله در حالی‌که نگران آینده دو فرزند 13 و 9 ساله اش بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: شوهرم دست بزن داشت

 

و مدام به بهانه هاي واهی مرا کتک می زد. مدتی قبل از او شکایت کردم شاید از قانون بترسد، اما او فرزندانم را از من جدا کرد بهمین خاطر هم سه روزبعد از شکایتم صرف نظر کردم و دوباره راهی جهنمی شدم که او برایم ساخته بود. دیگر مهرش را در دل نداشتم

 

ودر کنارش احساس آرامش نمی‌کردم. پس از گذشت چند روز از این ماجرا، به تلفن ها و پیام هاي زیاد همسرم مشکوک شدم و گوشی وی را بررسی کردم. وقتی به پیامک هایي که از طرف یک زن برایش ارسال شده بود توجه کردم با همان عدد تماس گرفتم و به زنی که آن سوی خط بود گفتم که همسرم قصد اذيت تو را دارد، اما آن زن با بی تفاوتی پاسخم را داد. وقتی اوضاع را اینگونه دیدم

 

سعی کردم همسرم را نصیحت کنم اما بازهم کتک خوردم بهمین خاطر دیگر کاری به کارش نداشتم و با کار در منزل دیگران مخارج خودم را تأمین میکردم. بعد ها فهمیدم همسرم که کارگر تأسیسات است به منزل یکی از دوستانش می رفته است تا این‌که چند ماه قبل برای شرکت در مراسم عروسی یکی از اقوام به شهرستان دعوت شدیم. همسرم به این بهانه که اتومبیل خراب است ما رابا اتوبوس به شهرستان برد.

 

آن روز قیافه همسرم به هم ریخته و خودش هم خیلی کلافه بود. در مسیر بازگشت وقتی اتوبوس در مکانی برای ناهار و استراحت توقف کرد، همسرم را دیدم که در گوشه اي گریه می کند. آن روز او به بهانه انجام کاری به مقصد نامعلومی رفت و به همراه ما بازنگشت

 

تا این‌که چند روزبعد مأموران انتظامی وارد منزلم شدند و گفتند همسرم به اتهام قتل یک زن تحت تعقیب است. انها از داخل خودروی همسرم ساعت و برخی مدارک دیگر مربوط به مقتول را کشف کردند.

 

تازه فهمیدم که مقتول همسر دوستش بوده است. او هیچوقت نمی توانست هنگام عصبانیت خودش را نظارت کند. هنوز هم آخرین کتکش رابه یاد دارم که چگونه چشمم را کبود کرد و همین عصبانیت ها بالاخره از او یک قاتل ساخت.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

رسوایی عروس خانم ساعتی قبل از مراسم ازدواج در مشهد

مانده ام با این آبروریزی چگونه کنار بیایم. دیگر نه تنها اعضای خانواده ام بلکه همه ی آشنایان دور و نزدیک در جریان خلافکاری هاي من قرار گرفته اند به طوریکه نمی‌توانم چیزی را پنهان کنم و همه ی گذشته ام به ویژه ماجرای سرقت هاي سریالی و اعتیادم درست چند ساعت قبل از برگزاری مراسم عقدکنان لو رفت…

 

دختر جوان مشهدی که به همراه پسری که قرار بود باهم ازدواج کنند به اتهام کیف زنی هاي سریالی دستگیر شده بود پس از اعتراف به 25 فقره سرقت مقابل مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری نشست ودر حالی‌که به دستبندهای آهنین می نگریست به تشریح ماجرای آشنایی اش با سارق حرفه اي پرداخت و گفت: پس ازآن که در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم، ارتباطم با دوستان و هم کلاسی هایم قطع شد.

 

دیگر در منزل تنها بودم و به خاطر این تنهایی رنج می کشیدم بهمین خاطر سعی میکردم اوقات بیکاری ام رابا قدم زدن در خیابانها و رفتن به پارک سپری کنم تا این‌که چندین ماه قبل نگاه هاي پسر جوانی مسیر زندگی ام را تغییر داد. آن روز من با لبخندی پاسخ نگاه وی را دادم.

 

همین لبخند موجب شد تا او به سراغم بیاید. دقایقی بعد عدد تلفنم رابه او دادم و به این ترتیب دوستی من و امیر شروع شد. من هیچ شناخت قبلی از او نداشتم، اما تحت تأثیر حرف هاي عاشقانه او قرار گرفتم. ارتباط ما با قرارها و دیدارهای پنهانی ادامه یافت. امیر اتاقی را اجاره کرده بودو من بیشتر اوقات بیکاری ام را درکنار او سپری میکردم.

 

وابستگی من به امیر در حدی بود که وقتی فهمیدم او معتاد به شیشه است نه تنها اهمیتی به آن ندادم بلکه با اصرارهای زیاد امیر من هم مصرف شیشه را درکنار او آغاز کردم. مدتی بعد که دیگر اعتیاد شدید داشتم به پیشنهاد امیر و برای تأمین هزینه هاي مواد مخدر کیف زنی در اماکن شلوغ را شروع کردیم.

 

امیر با این بهانه که ازدواج هزینه زیادی دارد مرا به یک سارق حرفه اي تبدیل کرد تا این‌که چند روز قبل او مرا بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد. پدرم که پافشاری مرا برای ازدواج با امیر دید بلافاصله موافقت کرد و قرار شد امشب «روز گذشته» مراسم عقد کنان ما برگزار شود،

 

اما چند ساعت قبل از برگزاری مراسم، امیر از من خواست تا کیف زنی را سرقت کنم، اما اینبار با فریادهای مالباخته در محاصره پلیس قرار گرفتیم و هردو دستگیر شدیم، اینجا بود که فهمیدم امیر تا کنون 3 بار به مدت هاي طولانی روانه زندان شده و بیشتر عمرش را پشت میله هاي زندان سپری کرده است. از سوی دیگر من هم با این آشنایی خیابانی به دختری معتاد و سارقی حرفه اي تبدیل شده ام که بجای پوشیدن لباس عروسی باید لباس زندانیان رابه تن کنم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

وقتی از دوستی خواهرم با پسردایی 16 ساله ام باخبر شدم خونم به جوش آمد

پسر 20 ساله وقتی متوجه رابطه دوستی خواهرش با پسرعمه‌اش شد، پسر 16 ساله رابه‌طرز هولناکی کشت و جسدش را داخل چاه انداخت.پسری 16 ساله از خانه‌شان خارج شد و دیگر بازنگشت. خانواده‌اش با غیبت مرموز او به پلیس آگاهی رفته و برای یافتن وی تقاضای کمک کردند.

 

ماموران در تحقیق از این خانواده متوجه شدند پسر نوجوان و خانواده‌اش با کسی اختلافی نداشته‌اند و معلوم نیست چه بلایی بر سر این نوجوان آمده است. با گذشت پنج ماه از این ماجرا کارآگاهان جنایی به سرنخ‌هایي دست یافتند که نشان می‌داد، آخرینبار پسر نوجوان با پسردایی 20 ساله‌اش دیده شده است. او بعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.

 

پسر جوان که دچار عذاب وجدان شده بود اعتراف کرد، پسرعمه‌اش را کشته و پيکر وی را در ساختمان نیمه‌کاره‌اي دفن کرده است. متهم به قتل به افسر بازجو گفت: متوجه شدم پسرعمه‌ام پنهانی با خواهرم دوست شده که از این رابطه ناراحت شدم. چند بار با او حرف زدم و خواستم به این دوستی پایان دهد، اما گوش نکرد.

 

بعد به بهانه حرف زدن وی را به ساختمان در حال احداث پدرم کشاندم. در آن روز ترامادول مصرف کردم و به محل قرار رفتم. خواستم از خواهرم فاصله بگیرد و باعث اختلاف میان دو خانواده نشود که توجهی نکرد.وی اضافه کرد:

 

باهم که دعوا کردیم در همین موقع وی را هل دادم که سرش به دیوار خورد و غرق در خون کف اتاق افتاد. نمی دانستم چه کنم، از ترسم خفه‌اش کردم و با تیغ موکت‌بری پایش را هم بریدم. پيکر را از طبقه اول به پایین آورده و به چاهی که در پارکینگ ساختمان بود منتقل کرده ودر همانجا دفن کردم.

 

با اعتراف متهم به قتل، دو روز پیش همراه گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی، بازپرس پرونده و تیمی از آتش‌نشانان به ساختمان نیمه‌کاره رفتیم و بقایای پيکر نوجوان گم شده را از عمق 14 متری چاه یافتیم.

 


 

همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس)

ساناز مرا در آغوش پسرهای بی بند و بار اندخت

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی می کرد. نمیدانستم چه‌کار کنم. شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم.

 

از نگاه کثیفش فهمیدم چه نیت شومی در سر دارد. میخواستم در ماشین را باز کنم و خودم را پایین بیندازم. اما درها را قفل کرده بودو بدون توجه به خواهش و التماس‌هاي من با سرعت زیاد رانندگی میکرد. نمی دانستم چه‌کار کنم.

 

شیشه را بازکردم و با جیغ و فریاد از مردم در‌خواست کمک کردم. او که خیلی ترسیده بود با همان سرعت به داخل کوچه‌اي فرعی پیچید و من را از ماشین پیاده کرد و متواری شد.در این لحظه یکی از دوستانش را دیدم که با موتورسیکلت پشت‌سرمان می‌آمد.

 

او کنارم توقف کرد و گفت اگر میخواهید شما را بر‌سانم. هرچه دهانم رسید نثارش کردم و گریه‌کنان به خانه رفتم. مادرم نگران شده بود. دروغی سر‌هم کردم و گفتم یک موتورسیکلت با من تصادف کرده است و..دو روز از این ماجرا گذشت. پسری که ادعا می کرد عاشقانه دوستم دارد با پیام‌هاي تهدید‌آمیز چهره واقعی‌اش را نشانم داد.

 

او تصویری راکه دوستش از لحظه پیاده‌شدنم از اتومبیل گرفته بود برایم در فضای مجازی فرستاد و ‌گفت آبرویت رابه باد می دهم. تهدیدها خیلی جدی شد و من به ناچار خانواده‌ام را در جریان گذاشتم.همراه مادر و پدرم به کلانتری آمدم. البته این را هم بگویم که خودم مقصرم.

 

راستش را بخواهید بعد از دیپلم دریک آرایشگاه زنانه مشغول کار شدم. ذوق و شوق خوبی داشتم. توانستم خیلی زود کار را یاد بگیرم. حدود یکسال قبل با دختر خانمی به نام ساناز آشنا شدم که به سالن زیبایی رفت‌و‌آمد داشت. دوستی من و ساناز باوجود مخالفت‌هاي شدید پدر و مادرم ادامه یافت.

 

او با چند پسر در فضای مجازی ارتباط داشت و قبح این مسئله در اثر دوستی‌مان شکست.با پسری در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم که دوستم به من معرفی کرده بود. این ارتباط حالت عاطفی بخود گرفت و با وعده و وعیدهای کذایی به قرار ازدواج ختم شد.

 

اما پسر مورد علاقه‌ام به این بهانه که مادرم می خواهد قبل از ازدواجمان با من صحبت کند من را سوار ماشین کرد و بطرف خارج شهربرد.معلوم نبود اگر عکس‌العمل نشان نمی‌دادم با دوستش که پشت سرمان می‌آمد چه بلایی سرم می‌آوردند.

 

مشکل من این بود که از پدر و مادرم فاصله گرفتم ودر خیلی از کارها بدون مشورت با آن‌ها پنهان‌کاری کردم. بازهم شانس آوردم که توانستم خودم را نجات بدهم. امیدوارم دختران جوان فریب هیجانات رادر فضای مجازی نخورند و بدانند کسیکه قصد ازدواج دارد باید مردانه و با پشتیبانی بزرگ‌ترهایش پا پیش بگذارد.

 

نوشته همخوابی و رابطه جنسی زن بدکاره و مرد متاهل (عکس) اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی پارس ناز. پدیدار شد.